کوچه کتاب

یک عضو غیر وابسته

نویسنده
هاروکی موراکامی
مترجم
نیلوفر شریفی
ناشر
کوله پشتی
جلد
شومیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
104
سال چاپ
1400
شابک
9786008211860
۲۲٬۵۰۰ تومان۳۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

هاروکی موراکامی ، نویسندۀ پرآوازۀ ژاپنی ، با نثر روان و منحصربه فرد خود ، در کتاب یک عضو غیروابسته به روایت دو داستان کوتاه درمورد ابعاد مختلف سرشت انسان و مسائل فرهنگی جامعۀ ژاپن پرداخته . داستان اول ، "یک عضو غیروابسته" و داستان دوم ، "شهرزاد" نام دارد . داستان اول درمورد دکتر "توکای" است . یک مرد محافظه کار و موفق در زندگی حرفه ای که سخت گیری های خاص خودش را در روابط عاطفی دارد . او برخلاف نظر عموم مردم راجع به زنان، به جای توجه به زیبایی ظاهری زنان ،به مسائل مهمتری درمورد زنان زندگی اش نگاه می کند . هدف هاروکی موراکامی از نگارش این داستان ، اشاره به این حقیقت است که بسیاری از مردان هم می توانند به اندازۀ زنان و حتی بیشتر ، از نظر احساسی ، وابسته و آسیب پذیر باشند . دکتر توکای هم درست یکی از این اشخاص است . چنین افرادی برای اینکه بتوانند کمتر مورد سوءاستفادۀ دیگران قرار گیرند ، باید راه حل های مخصوص خودشان را یادبگیرند ! داستان دوم درمورد زوج جوانی ست که زن در دیدارهایش با مرد ، داستان هایی درمورد زندگی خود تعریف می کند . علی رغم اینکه داستان های زن بسیار عجیب غریب و به گونه ای دور از واقعیت به نظر می رسند، مرد ، شیفتۀ داستان های او شده و همیشه برای شنیدن آنها ، از خود اشتیاق نشان می دهد . هاروکی موراکامی ، با نثر روان و نگاه طنز خود به مسائل مختلف ، به کندوکاش لایه های مختلف کاراکترهای این دو داستان پرداخته و با ایجاد یک تعلیق لذتبخش در جریان هرکدام، خواننده را مشتاقانه تا انتهای کتاب با خود همراه می کند . کتاب یک عضو غیروابسته را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ادبیات ژاپن و داستان های کوتاه علاقمند هستند . تکه هایی از متن یک عضو غیروابسته : اتفاقی که در زندگی دکترتوکای در فواصل زمانی معین رخ می‌داد، به‌هم خوردن نامزدی‌هایش بود. لحظه‌ای فرا می‌رسید که نامزد جوان دکترتوکای به او می‌گفت: «خیلی متأسفم، دیگه نمی‌تونیم همدیگه رو ببینیم. من فکر می‌کنم نمی‌تونیم با هم خوشبخت شیم و تصمیم گرفتم با کس دیگه‌ای ازدواج کنم. اختلاف سنی و فکری ما زیاده.» و دکترتوکای با شنیدن چنین حرف‌هایی از روی تأسف لبخندی تلخ می‌زد. تأسف‌آور هم بود، اما چه می‌شد کرد! در چنین شرایطی دکترتوکای به خواسته‌ی آنان احترام می‌گذاشت. سپس هدیه‌ای گران‌قیمت می‌خرید و همراه کارت پستالی مزین به تبریک و آرزوی موفقیت به دیدار آن زوج خوشبخت می‌رفت. «از صمیم قلبم برایتان آرزوی خوشبختی دارم، خانم زیبا و هوشمندی چون شما لیاقت خوشبخت‌بودن را دارد...» و البته منظورش عمیقاً نیز همین بود .

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.