کوچه کتاب

کمدی های کیهانی

نویسنده
ایتالو کالوینو
مترجم
میلاد زکریا
ناشر
چشمه
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
149
سال چاپ
1402
شابک
9786002299888
۹۷٬۵۰۰ تومان۱۳۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

ایتالو کالوینو ، در کتاب کمدی های کیهانی ، در قالب مجموعه ای از داستان های کوتاه ،مخاطبش را به کهکشان ها می برد ،با رمز و راز پیدایش هستی آشنا می کند و حقایق علمی بیشماری به او یاد می دهد . می توان به جرعت گفت در هیچ کتاب علمی-تخیلی ،درمورد نظریه های فیزیک،زیست،زمین شناسی و نجوم ،به شیرینیِ کتاب کمدی های کیهانی صحبت نشده ! در واقع نویسنده سعی کرده در یک فضای داستانی و با شخصیت های بانمک،به شرح حقایق علمی با چاشنی طنز و تخیل بپردازد؛شخصیت های داستان این کتاب از میان ساختارهای سلولی و فرمول های ریاضی بیرون می آیند،در کهکشان ها از میان سحابی ها گذر می کنند و حتی گاه عاشق می شوند ! خواندن کتاب کمدی های کیهانی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ژانر علمی-تخیلی و داستان های کوتاه طنز علاقمندند . نظر منتقدان درمورد کتاب کمدی های کیهانی : این کتاب را بخوانید لطفاً . (NPR. org) یک موفقیت ادبی برجسته . (Barnes & Noble) نقطۀ تحولی در داستان سرایی ، اثر یک استاد . (Guardian) تکه هایی از متن کمدی های کیهانی : ما به‌سرعت پارو زدیم تا او را بیرون بکشیم و نجاتش بدهیم. بدنش خاصیت مغناطیسی‌اش را حفظ کرده بود و باید سخت تلاش می‌کردیم همهٔ آن چیزهایی را که دور او دَلَمه بسته بودند جدا کنیم. مرجان‌های تُرد دور سرش پیچیده بودند و هر دفعه که شانه را در موهایش می‌کشیدیم، بارانی از خرچنگ خاردار و ساردین از آن می‌ریخت؛ بس که صدف‌های سنگی به پلک‌هایش چسبیده بودند، چشم‌هایش باز نمی‌شدند؛ شاخک‌های مرکب‌ماهی‌ها دور بازوها و گردنش پیچیده بودند؛ و پیراهن کوچکش آن لحظه انگار فقط از علف دریایی و اسفنج بافته شده بود. بیش‌ترش را از او جدا کردیم، ولی او تا چند هفته بعد باله و صدف از خودش بیرون می‌کشید و پوستش، که جلبک رویش لک انداخته بود، هیچ‌وقت ترمیم نشد و ــ اگر آدم بادقت نگاه نمی‌کرد ــ به نظر می‌رسید کک‌مکی است. باید متوجه شده باشید که چه‌طور زمین و ماه، که قدرت‌شان عملاً برابر بود، بر سر فضای مابین‌شان با هم می‌جنگیدند. چیز دیگری را هم به شما بگویم: جسمی که از ماه به زمین فرود می‌آمد تا مدتی هنوز تحت‌تأثیر نیروی ماه بود و جاذبهٔ ما زمینیان را نمی‌پذیرفت. حتی من با آن هیکل و وزنی که داشتم، هربار که می‌رفتم آن بالا و برمی‌گشتم، مدتی طول می‌کشید تا به بالاوپایینِ زمین عادت کنم، و بقیه مجبور می‌شدند دستم را بگیرند و نگهم دارند، و در قایقی که به دو طرف تاب می‌خورد با سرِ آویزان و پاهای دراز به سمت آسمان به یک دسته آدم می‌چسبیدم.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.