کوچه کتاب

چگونه زن باشیم (خنده دار ترین متاب فمینیستی)

نویسنده
کیتلین موران
مترجم
افسانه مقدم
ناشر
نسل نواندیش
جلد
شومیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
320
سال چاپ
1399
شابک
9786222201524
۴۳٬۴۲۵ تومان۵۷٬۹۰۰ تومان

معرفی کتاب

چگونه زن باشیم ، اثری متفاوت و الهام بخش از کیتلین موران ،با بیانی ساده و طنزآمیز به مسائل دنیای امروزی زنان می پردازد . از فمنیسم گرفته تا مادرانگی و عشق ورزیدن . شما با خواندن این اثر ، می آموزید چگونه پا به پای مردان از حقوق خود دفاع کنید . خیلی از افراد وقتی از فمنیست حرف می زنیم ، پیش از هرچیزی، مردستیزی و پایمال کردن حقوق مردان به ذهنشان خطور می کند . اما هدف اصلی فمنیسم،این است که دیگر، زنان به عنوان جنس دوم در بخش های مختلف جامعه (از دانشگاه گرفته تا سیاست و …) تلقی نشوند . فقط کافی ست جایگاه زنان نیز در جامعه برابر با جایگاه مردان باشد . کیتلین موران ، این موضوع را به سادگی و با نگاهی طنز به مخاطبانش می رساند . از طرفی در کتاب چگونه زن باشیم ، به "بی دست و پا بودن در زن بودن" هم پرداخته شده و در مورد مفاهیمی مثل زایمان،مادر بودن ،استفاده از لوازم آرایش ،ازدواج ،عشق و … از طریق روایت هایی ساده و قابل فهم صحبت شده . افتخارات کتاب چگونه زن باشیم : نامزد جایزه ی بهترین کتاب طنز گودریدز در سال 2012 برنده ی جایزه ی کتاب ایرلندی به انتخاب خوانندگان در سال 2011 برنده ی جایزه ی کتاب ملی گلکسی در سال 2011 خواندن کتاب چگونه زن باشیم را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : می خواهند با مسائل فمنیستی و حقوق زنان بیشتر آشنا شوند . این کتاب با داستان های طنزآمیز خود مخاطبان را (چه زن ، چه مرد )به راحتی جذب خواهد کرد . تکه هایی از متن چگونه زن باشیم : زندگی‌نامه همسالان معاصرم را می‌خواندم و از ترس حیرت می‌کردم. بابی فیشر در 15سالگی استاد شطرنج بود. پیکاسو در 15سالگی نمایشگاه برگزار می‌کرد. کیت بوش ترانه «آن مرد و کودک درون چشم‌هایش» را در 14سالگی نوشت؛ او خیلی کوچک بود، شاید کودک درون چشم‌ها، بازتاب شخص خودش بود. من هم مانند تمام نوجوانان ظرفیت داشتم که جایگاهی برابر یا بهتر از هر انسان بالغی در جهان داشته باشم. من می‌توانستم یک دختر باهوش حال‌به‌هم‌زن باشم. به‌هرحال، این یک نظریه است و انصاف را رعایت کنم، من از این قضیه باخبر هستم: دفترچه خاطراتم نشان می‌دهد که از وسعت بی‌نظیر گنجایش ذهنی‌ام بهره می‌برم تا به چند سؤال و مفهوم نسبتاً اساسی بیندیشم: «کاش می‌توانستم تا ابد گریه کنم. چه آرامشی دارد»؛ «آیا من یک آدم نامناسب هستم؟ بعضی از روزها، حس می‌کنم می‌توانم هر کاری انجام بدهم!»؛ «می‌دانم برای همین اینجا هستم تا به میزانی اندک، جهان را نجات بدهم!»؛ «آیا پوشیدن کلاه مرا لاغرتر نشان می‌دهد؟ واقعاً؟» و در 14 مارس 1990 «من معنای زندگی را دریافتم: تحت فشار هستم. آهنگ “خوش به حال گربه‌ها! ” را گوش می‌دهم. هیجان‌هایم سر به فلک کشیده‌اند

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.