کوچه کتاب

چرخش کلید

نویسنده
روث ور
مترجم
شادی حامدی آزاد
ناشر
نون
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
360
سال چاپ
1403
شابک
9786226652223
۲۲۴٬۲۵۰ تومان۲۹۹٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

روث ور ،استاد داستان های پرتعلیق و جنایی، در رمان جذاب چرخش کلید ، در مورد اتهام قتل به یک دختر جوان به نام "روئن کین" نوشته که شرح ماجرا را در نامه هایی از زندان به یک مشاور حقوقی می نویسد و ادعا می کند که مرتکب هیچ قتلی نشده و بی گناه است ؛ این داستان تکان دهنده ،سراسر تعلیق و غافلگیری ست و تا انتهای آن نمی دانید مقصر اصلی چه کسی ست و مدام شوکه خواهید شد . ماجرا از جایی آغاز می شود که روئن درحال وب گردی ست تا اینکه چشمش به یک آگهی استخدام با شرایطی مطلوب و حقوقی چشمگیر می افتد؛ او که از کار فعلی و هم خانه ای اش به ستوه آمده ، با اشتیاق زیادی برای مصاحبه، راهیِ عمارت دورافتاده ی "الینکورت ها"می شود ؛ آنها برای دخترانشان به دنبال یک پرستار تمام وقت می گردند و برای اینکار ،حقوق قابل توجهی هم در نظر گرفته اند … روئن پس از مصاحبه و ارائه ی رزومه اش ، در کمال تعجب پذیرفته می شود و از طرفی از برخورد محترمانه ی خانم و آقای الینکورت و دختران مؤدبشان، از بخت خوبش بسیار خرسند است ؛ ولی همه چیز بعد از اینکه او با آن دو دختر، تنها می شود تغییر می کند …! خواندن رمان چرخش کلید را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : عاشق رمان های جنایی و رمزآلود هستند . این داستان پر از تعلیق و غافلگیری ست . افتخارات رمان چرخش کلید : در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز در لیست پرفروش ترین کتاب های لس آنجلس تایمز کتاب منتخب وبسایت آمازون در سال 2019 نامزد جایزۀ گودریدز در ژانر ترسناک و معمایی نظر منتقدان در مورد رمان چرخش کلید : روث ور را آگاتا کریستی نسل ما می نامند …چرخش کلید بسیار خواندنی است . شما از آن بسیار لذت خواهید برد . (دیوید بالداچی) تعلیق خالص . از اولین صفحه جذاب و تا آخرین لحظه تکان دهنده . (ارین کلی) روث ورباز هم شاهکاری آفریده . هرکس به روایت های دلهره آور علاقمند باشد، تا پاسی از شب بیدار می ماند تا این داستان را بخواند. (لایبرری ژورنال) تکه هایی از رمان چرخش کلید : متأسفم. دارم بی‌هدف وراجی می‌کنم. شاید برای همین است که آقای گیتس همیشه سعی می‌کند ساکتم کند. چون من با کلماتم برای خودم چاله‌ای می‌کنم و به‌جای اینکه بدانم چه زمانی تمامش کنم، همین‌طور به کندن ادامه می‌دهم. احتمالاً، شما هم الان دارید دو دو تا چهار تا می‌کنید. به نظر نمی‌رسه بچه‌ها رو خیلی هم دوست داشته باشه. آزادانه، به خشمگین شدن حین انجام‌وظیفه اقرار می‌کنه. اگه قرار باشه با چهار تا بچه سر و کله بزنه و هیچ بزرگ‌تری هم دور و برش نباشه که خودش رو پیشش خالی کنه، چه اتفاقی می‌افته؟ این درست همان کاری است که پلیس کرد. همۀ آن اشاره‌های کوچک بی‌رودربایستی، همۀ آن حقایق ناخوشایند. هر بار که یکی‌شان از دهانم می‌پرید، حس پیروزی را در چهره‌هایشان می‌دیدم و تماشایشان کردم که چطور هر تکه را مانند خرده‌های نان برداشتند و به جمعِ ادلۀ موجود علیه من اضافه کردند. اما نکته همین جاست، آقای رِکسَم. من می‌توانستم ذهن شما را با پرده‌ای از مزخرفات دربارۀ اینکه من چه آدم عالی، باملاحظه و خوش‌رفتاری‌ام بپوشانم. ولی فقط همین بود: مزخرف. و من نمی‌خواهم مزخرف تحویل شما بدهم. می‌خواهم که شما حرفم را باور کنید. این را بیش از هر چیزی در جهان می‌خواهم. من به شما حقیقت را می‌گویم، حقیقتِ صیقل‌نخوردۀ زشت را، که همین است: جلانخورده و ناخوشایند. و من وانمود نمی‌کنم که مثل فرشته‌ها رفتار کردم. ولی کسی را نکشتم. فقط نکشتم. آه، لعنت به من! متأسفم. نمی‌خواستم دوباره فحش بدهم.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.