ویلای دلگیر
- نویسنده
- پاتریک مودیانو
- مترجم
- حسین سلیمانی نژاد
- ناشر
- چشمه
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 161
- سال چاپ
- 1403
- شابک
- 9789643629922
معرفی کتاب
معرفی کتاب ویلای دلگیر : ویلای دلگیر ،نوشتۀ پاتریک مودیانو رمانی تأثیرگذار و خواندنی ، درمورد پسرجوانی ست که از ترس جنگ و ناامنی به دهکده ای در نزدیکی مرز سوئیس پناه می برد و در پیِ آن ،ماجراهایی برایش رقم می خورد . این رمان نیز مانند سایر کتاب های مودیانو ،فضایی روان و کم و بیش پرتعلیق دارد که خواننده را با آرامشی عجیب و منحصربه فرد ،به گذشته و احساسات ضدونقیض شخصیت اصلی می برد ؛اپس اگر به این سبک خاص و شخصیت های چندلایۀ این نویسندۀ مشهور فرانسوی علاقمند هستید ،شما را به خواندن ویلای دلگیر دعوت می کنم . راوی داستان،پسری 18ساله به نام "ویکتور کمارا" ست که به یکی از دهکده های نزدیک مرز سوئیس در فرانسه نقل مکان کرده ؛البته معلوم نیست او از ترس جنگ و ناامنی ست که به این مکان پناه برده یا از ترس آینده ای نامعلوم ! او پس از مدتی با چند شخصیت عجیب از جمله بازیگری زیبا به نام "ایوون ژاکه" و یک دکتر که خودش را "ملکه آسترید" می نامد ،آشنا میشود . ویکتور بواسطۀ این دونفر ،به مهمانی های شبانه و خوشگذرانی های پی در پی پامی گذارد و برای مدت زمانی موقت ،آرامش و امنیت را احساس می کند . اما بعداز مدتی ،دوباره زندگی روی واقعی اش را به ویکتور نشان می دهد و این درحالی ست که هیچ یک از آن دونفر (ایوون و دکتر) ،در این شرایط سخت و آزاردهنده برای پسر جوان داستان ،ارزشی قائل نمی شوند ...! خواندن رمان ویلای دلگیر را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ادبیات داستانی فرانسه و سبک روان و پرتعلیق کتاب های مودیانو علاقمند هستند . تکه هایی از متن ویلای دلگیر : دیگر چیزی از کافه بزرگ باقی نمانده، از چلچراغهایش، آینههایش و میزهایش که زیر چترهای آفتابی، تا لب خیابان رسیده بودند. حدود هشت شب، رفتوآمدها میزبهمیز شروع میشد و گروهها شکل میگرفتند. صدای قهقههها. موهای بور. جرنگجرنگ لیوانها. کلاههای حصیری. هرازگاهی یک حوله رنگارنگ پلاژ هم اضافه میشد. مردم خودشان را برای جشنهای شبانه آماده میکردند. آن پایین، سمت راست، ساختمان سفید و بزرگ کازینو فقط از ژوئن تا سپتامبر باز است. زمستانها، آدمهای طبقهٔ متوسط محلی، هفتهای دوبار توی سالن ورقبازی میکنند و اتاق سیگاریها هم محلِ اجتماع «روتاری کلوپِ» بخش میشود. پشت، پارک آلبینی با شیب بسیار ملایمی پایین میرود و به بیدهای مجنون و دکه موسیقی و باراندازهای دریاچه میرسد؛ مردم از روی این باراندازها سوار کشتی فرسودهای میشوند که مرتب بین دهکدههای لبِ آب، در رفتوآمد است: وریه، شاووآر، سنژوریو، ادنروک، پورلوزاتز... لیست دورودرازی دارد. ولی باید برخی کلمهها را مدام با آهنگ لالایی زمزمه کرد. راهی خیابان آلبینی میشوم که دو طرفش را درختهای چنار گرفتهاند. این خیابان از کنار دریاچه ادامه پیدا میکند و درست جایی که سمت راست میپیچد، درِ چوبی سفیدی دیده میشود: ورودی اسپورتینگ. دو طرف گذرگاه شنی، چند زمین تنیس وجود دارد. بعد، فقط کافی است چشمهایم را ببندم تا ردیف طولانی اتاقکها و پلاژ ماسهای که حدود سیصد متر گسترده میشود، یادم بیاید. در دورترین نقطه، یک باغ انگلیسی، کافه و رستورانِ اسپورتینگ را که در نارنجستانی قدیمی بنا شدهاند، در خود جا داده است. تمام اینها شبهجزیرهای را تشکیل میدهند که در سال ۱۹۰۰ به سازندهٔ اتومبیلهای گوردنگرام تعلق داشت.
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
