ویرانم کن
- نویسنده
- طاهره مافی
- مترجم
- شبنم سعادت
- ناشر
- کتاب مجازی
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 80
- سال چاپ
- 1404
- شابک
- 9786007058275
معرفی کتاب
ویرانم کن ، نوشتۀ طاهره مافی ، رمانی در ژانر فانتزی است که در سال 2019 نامزد دریافت جایزۀ بهترین کتاب داستانی نوجوان گودریدز شد . داستان در یک پادآرمانشهر خیالی و در آینده ای نسبتاً دور به وقوع می پیوندد ؛ دختری 17 ساله به نام "جولیت" ، به خاطر قدرت عجیب و کشندۀ دستانش ، 264 روز است در یکی از سلول های انفرادی سازمان ، زندانی شده . هیچ کس نمی داند چرا دست های جولیت چنین قدرت عجیبی دارند و چرا با دست زدن به هرچیزی ، سبب نابودی اش می شود ! سازمان به بهانۀ حفاظت از جولیت و شهروندان ، او را زندانی کرده و اکنون که جولیت 264 امین روز اسارتش را می گذراند، به سختی می تواند خاطره ای از انسانی دیگر را به یاد آورد ؛ گویا همه چیز از خاطرش پاک شده و هیچ ذهنیتی درمورد زمان و مکان ندارد ! تنها چیزی که هنوز به وضوح در ذهنش پررنگ است، بی تفاوتی خانواده اش است ؛ درست وقتیکه مأموران سازمان برای بردن او ، به خانه شان حمله کرده بودند ..! طاهره مافی ،هیجان را آرام آرام به داستانش تزریق می کند و با ورود پسری به نام "آدام" که هم سلولی جدید جولیت است ، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد . ویرانم کن ، پر است از اتفاقات هیجان انیگز و غیرقابل پیش بینی ، احساسات ضد و نقیض ، قهرمانان جذاب و فراموش نشدنی . خواندن رمان ویرانم کن را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : در گروه سنی نوجوان و بزرگسال هستند و به داستان های فانتزی و مهیج علاقمندند . تکه هایی از متن رمان ویرانم کن : دلالو پای تختم ایستاده است، تختهشاسی در دست. این دومین عیادت امروز صبح است. اولی پزشکهایم بودند، که تأیید کردند جراحی خوب پیش رفته. گفتند بهشرطیکه این هفته را توی رختخواب بمانم، داروهای جدیدی که به من دادهاند باید روند بهبودم را تسریع کند. گفتند خیلی زود سرحال میشوم تا فعالیتهای روزانه را از سر بگیرم، اما لازم است دستِکم یک ماه دستم وبال گردنم باشد. به آنها گفتم فرضیهٔ جالبی است. «شلوارِ راحتیم، دلالو.» همانطور که دارم مینشینم، سعی میکنم سرم را در برابر تهوع ناشی از این داروهای جدید بیحرکت نگه دارم. دست راستم بهکل از کار افتاده. نگاهم را بلند میکنم. دلالو به من زل زده، پلک نمیزند، سیب گلویش بالا و پایین میرود. آهی را خفه میکنم. «چیه؟» با استفاده از دست راست تعادلم را روی تشک حفظ میکنم و به خودم فشار میآورم قد راست کنم، تمام نیرویی را که در وجودم مانده میطلبد، و چارچوب تخت را میچسبم. با تکان دست تلاشِ دلالو برای کمک را پس میزنم؛ از درد و سرگیجه چشمهایم را میبندم. میگویم: «تعریف کن چی شد. دلیلی نداره اخبار بد رو به تأخیر بندازی.»
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
