هر اتفاقی دلیلی دارد (و دروغ های دیگری که دوست داشته ام)
معرفی کتاب
کیت باولر ، نویسنده و استاد دانشگاه اهل کانادا ، در کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد (و دروغ های دیگری که دوست داشته ام ) ،داستان زندگی متلاطمش را با خوانندگان در میان گذاشته و در مورد عشق ، ایمان ، مرگ و امید صحبت می کند . تابه حال شده مشکل بزرگی برایتان پیش بیاید و شما نسبت به عدالت این جهان شک کنید و بگویید چرا چنین مصیبت بزرگی باید گریبان من را بگیرد؟! چنین اتفاقی برای کیت باولر هم افتاد. اتفاقی که او هیچ نقشی در بوجود آمدنش نداشت ولی با امید و تلاش توانست به خوبی کنترلش کند . کیت در هر زمینه ای که فکرش را بکنید ، به بهترین ها رسیده بود و از زندگی شخصی و اجتماعی اش رضایت داشت ؛ در دانشگاه و محیط کار موقعیت بسیار خوبی داشت و از طرفی همسری خوب و پسری سالم داشت . تا اینکه با تشخیص پزشکان متوجه شد در سن 35 سالگی به سرطان رودۀ بزرگ مبتلاست و زمان زیادی برایش باقی نمانده …! ولی او به جای یأس و ناامیدی ، با انگیزه ای جادویی به زندگی خود ادامه داد و به جای فکر کردن به انتهای مسیر ، فقط رو به جلو قدم برداشت .این حرکت جسورانۀ کیت باعث تحقیقات گستردۀ او در زمینۀ تأثیر ایمان ، عشق ، دوستی ، مرگ و نگاشتن کتاب بی نظیر هر اتفاقی دلیلی دارد و نجات زندگی هزاران انسان ناامید دیگر شد . خواندن کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به یک کتاب انگیزشی و خودیاری جهت رهایی از ناامیدی و حرکت رو به جلو نیاز دارند . نظر منتقدان در مورد کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد ( و دروغ های دیگری که دوست داشته ام ) : این کتاب مخاطبین را شگفت زده خواهد کرد . (Publishers Weekly) نامه ای عاشقانه به زندگی . (Lucy Kalanithi) نثر باولر ، بی پرده ، شیوا و جذاب است. (Glennon Doyle) جملات طلایی کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد ( و دورغ های دیگری که دوست داشته ام ) : هیچ گاه از رویاهایت دست نکش ! فقط به کوبیدن ادامه بده ، این در به زودی باز خواهد شد ! مثبت بیاندیش ! پیشرفت شخصی تضمین شده است . سبُک زندگی کنید . آزاد زندگی کنید . بدون همیشه هایی که هیچوقت نمی آیند زندگی کنید . تکه هایی از متن کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد ( و دروغ های دیگری که دوست داشته ام ) : گاهی بدیها و شروعهای اشتباه و روابط در هم شکسته را ترک میکنیم. من در زندگیام به دنبال چیزهایی گشتهام که پیشرفتشان دهم، گناهانی که از آنها توبه کنم، چیزهایی که به خدا بدهم تا بگویم: «اینک همهچیز را دادم.» اما وقتی خانوادهام را رها میکنم، موضوع کاملاً فرق دارد: سه حلقهی یک زنجیر. من حق واگذاشتنش را ندارم. وقتی لحظهای کنار گهوارهی پسرمان میایستم، میتوانم عطش را در چشمان همسرم ببینم. طوری به من نگاه میکند که گویی دارم در پسزمینهای خاکستری محو میشوم. به او چشم میدوزم؛ چراکه این تنها کاری است که از دستم برمیآید. میتوانم با آن مرد ملایم باشم، لحن صدایم را نرم نگه دارم و وقتی خوابش میبرد، پتو را دور بازوی عضلانی برهنهاش بپیچم. میتوانم تلاش کنم ارتباطی برقرار کنم. میدانم، میدانم. آب بالا میآید و خاکریزها ممکن است بشکنند و همهی ما را از میان ببرند. اما تا آنگاه، من اینجایم. دست نخواهم کشید. لیست مطالب کتاب : تشخیص درس عبرت حقه های جادویی فصل ها تسلیم شادی کریسمس یقین دوران بازگشت دورۀ عادی
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
