کوچه کتاب

ناکدبانو

نویسنده
سوفی کینسلا
مترجم
روناک احمدی آهنگر
ناشر
نون
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
384
سال چاپ
1403
شابک
9786007141212
۲۷۶٬۷۵۰ تومان۳۶۹٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

کتاب ناکدبانو یک کمدی شیرین و عاشقانه از نویسندۀ بریتانیایی ،سوفی کینسلا ست . ماجرای اصلی این رمان ،در مورد یک وکیل بسیار موفق به نام "سامانتا" ست که قرار است به زودی سهامدار شرکتی شود که وکیل آنجاست . با اینکه سامانتا در زندگی کاری زنی ست موفق و همه چیز تمام، ولی در زندگی شخصی وکارِ خانه هیچ حرفی برای گفتن ندارد ! او به معنای واقعی کلمه یک ناکدبانو ست …! ولی در پیِ یک اتفاق ناخواسته، سامانتا مجبور می شود پیشخدمت یک خانه ی بزرگ و زیبا شود .او قرار است برای اولین بار در زندگی جدیدش ،در کنار روشن کردن ماشین لباسشویی و لباس اتو کردن ، عشق را تجربه کند . عشقی شیرین که به سامانتا یادآوری می کند چیزهای مهم تری از کار کردن هم وجود دارد…. خواندن رمان ناکدبانو را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های کمدی ،طنزالود و سرگرم کننده علاقمند هستند . البته که کتاب ناکدبانو ، چیزی فراتر از یک کمدیِ خنده دار است ؛در واقع این کتاب در کنار داستان جذابی که دارد، درس زندگی ،عشق ورزیدن و خودمراقبتی را به مخاطب می آموزد . اگر در اطرافتان، دوست و آشنایی دارید که خودش را در کار و مشغله هایش غرق کرده ،باهدیه دادن رمان ناکدبانو ، عشق ورزیدن به خودش را به او یاداوری کنید . افتخارات کتاب ناکدبانو : در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز در لیست پرفروش ترین کتاب های ساندی تایمز نظر منتقدان در مورد کتاب ناکدبانو : بسیار سرگرم کننده است …ناکدبانو کتابی واقعاً خنده دار و شیرین است . کینسلا طنزپردازی است که همیشه آنچه را خوانندگانش میل دارند ارائه می هد . (میامی هرالد) یک کمدی عاشقانه ی دوست داشتنی . (واشنگتن پست) تکه هایی از رمان ناکدبانو: خب، از وقتی که حدود هشت سالم بود و مادرم بهم گفت: «تو وقتی تحت فشار باشی، بهتر عمل می‌کنی، سامانتا.» کل خونوادۀ ما این‌طوری‌ان، تحت فشار که باشن، عملکرد بهتری دارن. انگار این یه‌جورهایی شعار خونوادگی ما یا یه همچین چیزیه. البته، به‌جز برادرم، پیتر؛ اون دچار یه حملۀ عصبی شد. منظور من بقیه‌مون بود. من عاشق کارمم. عاشق اینم که ایرادهای یه قرارداد رو پیدا کنم. عاشق هیجان مذاکرات و گفتن ظریف‌ترین نکته‌ها و به کرسی نشوندن حرفمم. عاشق هجوم آدرنالین توی رگ‌هامم، وقتی یه قرارداد بسته می‌شه. اما فکر کنم هر چند وقت، این حس بهم دست می‌ده که دارن چند تا وزنۀ سنگین روی شونه‌هام می‌ذارن. بلوک‌های گندۀ گرانیتی رو یکی‌یکی روی هم قرار می‌دن و من باید تلاش کنم وزن اون‌ها رو تحمل کنم، مهم نیست چقدر خسته شده باشم… ولی احتمالاً همه همچین حسی دارن، یه چیز طبیعیه. «پوستت خیلی خشک شده.» مایا داره سرش رو تکون می‌ده. دستش رو به پوست گونۀ من می‌کشه و بعد، انگشتش رو به زیر گلوم فشار می‌ده. «ضربان قلبت خیلی بالاست. این اصلاً برای سلامتی‌ات خوب نیست. این روزها اضطراب خاصی احساس می‌کنی؟» شونه بالا می‌اندازم: «توی شرکت سرم خیلی شلوغه، یه چیز موقتیه. حالم خوبه.» نمی‌شه بی‌خیال بشیم؟

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.