ملت عشق
- ناشر
- سوره
- جلد
- شومیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 504
- سال چاپ
- 1400
- شابک
- 9786005260724
معرفی کتاب
رمان ملت عشق ،اثر الیف شافاک پیوند زنی از غرب با دنیای عارفانۀ شرق را به تصویر می کشد . این اثر که با فروش بی سابقه اش در سال های اخیر،رکورد پرفروش ترین کتاب ترکیه را از آن خود کرده تاکنون بیش از 500 بار به زبان های مختلف ترجمه و تجدید چاپ شده. ملت عشق ،زندگی زنی آمریکایی به نام “اللا” را روایت می کند که از زندگی یکنواختش به ستوه آمده . او در بیست سال اخیر ،تک تک تصمیماتش را با درنظر گرفتن همسر و فرزندانش گرفته و اخیراً متوجهِ خیانت همسرش که یک دندانپزشک موفق است شده . اما تصمیمی جدید ،مسیر زندگی یکنواخت اللا را به کلی تغیر می دهد . او تصمیم به همکاری با یک انتشارات معروف را می گیرد . کتابی که قرار است اللا ویراست آنرا به عهده بگیر ،دربارۀ مولانا نوشته شده و اینجاست که اللا رفته رفته شیفتۀ فضای عارفانۀ دنیای شرق می شود و تصمیم می گیرد از همسرش طلاق بگیرد و راهیِ ترکیه شود . نکتۀ جذابی که درمورد ملت عشق بهتراست به آن اشاره کنم این است که داستان از زبان شخصیت های مختلف از جمله دانای کل،اللا،مولانا،شمس،کیمیا و … روایت می شود . هم چنین الیف شافاک سعی کرده خوانندگان ملت عشق را پیوسته به سفری بین زمان حال و 500 سال پیش ببرد . در واقع شما با خواندن ملت عشق،درحال مطالعۀ دو رمان خواهید بود ! خواندن رمان ملت عشق را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ادبیات داستانی و حکایت دلدادگی بین شمس و مولانا علاقمند هستند افتخارات رمان ملت عشق : پرفروش تین کتاب تاریخ ترکیه از پرفرش ترین و محبوب ترین کتاب های ایران برندۀ جایزۀ آلف برای بهترین رمان خارجی نظر منتقدان درمورد کتاب ملت عشق : کتابی باشکوه و گران بها . (Times) داستانی درمورد جستجو و بیداری . (Library Journal) کتابی مسحورکننده و خردمندانه . (Associated Press) تکه هایی از متن ملت عشق : البته خیلی هم ناراضی نبود. مادر بودن، همسر بودن، رسیدگی به «سایه»، سر و سامان دادن به امور خانه، آشپزخانه، باغچه، خرید، شستن رختها، اتوکشی… یعنی در زندگی به اندازه کافی سرگرمی داشت. مگر همینها بس نبود که حالا بیاید برای قاپیدن نان از دهان شیر خودش را به دردسر بیندازد؟ با آنکه همکلاسیهایش در دانشگاه اسمیت که پر از فمینیست بود از انتخاب اِللا خیلی خوششان نیامده بود، او اهمیتی نمیداد؛ سالهای سال از اینکه مادر، همسر و خانمِ خانهداری پایبندِ خانه و خانواده باشد کوچکترین ناراحتیای حس نکرده بود. البته خوب بودنِ وضع مالیشان باعث شده بود احساس نیاز به کار پیدا نکند. اِللا از این بابت سپاسگزار زندگی بود. هر چه باشد علاقهاش به ادبیات را از توی خانهاش هم میتوانست پیگیری کند. تازه، عشقش به مطالعه هم کم نشده بود، هنوز هم کرمِ کتاب بود ــ یا اینکه دلش میخواست فکر کند اینطور است. اما روزی رسید بچهها عاقل و بالغ شدند و خیلی واضح نشان دادند که دیگر دوست ندارند مادرشان در هر کاری دستشان را بگیرد. اِللا هم که دید اوقات فراغت زیادی دارد، بالاخره تصمیم گرفت کاری برای خودش دست و پا کند. با آنکه شوهرش او را تشویق کرد و مدام در این باره صحبت میکردند و منتظر فرصت بودند، ولی قرار نبود اِللا به این راحتیها کار پیدا کند. کارفرماهایی که برای کار به آنها مراجعه کرده بود یا دنبال آدمی جوانتر میگشتند یا آدمی باتجربهتر. اِللا که مدام به درِ بسته میخورد غرورش جریحهدار شد و عطای کار را به لقایش بخشید. با این حال در ماه مه سال ۲۰۰۸ تمام موانعی که این همه سال در برابر کار پیدا کردنش ردیف شده بود، به شکلی غیرمنتظره از میان رفت. چند هفته پیش از آنکه به چهل سالگی پا بگذارد، پیشنهاد جالب توجهی از یکی از ناشران بوستون دریافت کرد. در اصل کسی هم که کار را برایش پیدا کرده بود، شوهرش بود. یکی از مشتریهایش واسطه شده بود. شاید هم یکی از مترسهایش…
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
