کوچه کتاب

مزایای منزوی بودن ( نسخه مدرن ناطور دشت )

نویسنده
استیون چباسکی
مترجم
کاوان بشیری
ناشر
میلکان
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
213
سال چاپ
1404
شابک
9786007845370
۲۰۶٬۵۰۰ تومان۲۹۵٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

مزایای منزوی بودن ، نوشتۀ استیون چباسکی ، داستان زندگی نوجوانی به نام "چارلی" را روایت می کند؛ پسری به شدت درونگرا که همیشه در برقراری روابط اجتماعی، مشکلات زیادی داشته ... چارلی نه تنها باید با مشکلات روحی اش کنار بیاید ، بلکه خودکشی عزیزترین دوستش را هم باید هضم کند . او زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه کرده و بخاطر درونگرا بودنش نمی تواند احساساتش را با کسی در میان بگذارد . به همین خاطر، او احساسات و حرف های ناگفته اش را در قالب نامه هایی به یک دوست خیالی می نویسد ؛ ما نیز در کتاب مزایای منزوی بودن ، از طریق همین نامه ها ، با زندگی و دغدغه های او آشنا می شویم . اخیراً او وارد یک دبیرستان جدید شده و بعد از تحمل رفتارهای عجیب بقیۀ دانش آموزان ، با دختر و پسری آشنا می شود که زندگی اش را به کل در مسیر جدیدی قرار خواهند داد . استیون چباسکی ، دراین کتاب ، در کنار داستانی عاشقانه و سرگرم کننده ، دغدغه های تلخ دوران نوجوانی و در حقیقت چالش های بزرگ شدن را با مخاطبینش در میان گذاشته است . بعد از خواندن دغدغه های چارلی ، حتماً باخود خواهید گفت چقدر این مشکلات آشنا هستند ؛ در واقع مشکلات چارلی را همۀ ما حی نبزرگ شدن و رشد یافتنمان تجربه کرده ایم . خواندن رمان مزایای منزوی بودن را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ادبیات داستانی و رمان های مربوط به دوران نوجوانی علاقمند هستند . افتخارات کتاب مزایای منزوی بودن : در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز به مدت 71 هفته فیلمی براساس داستان این رمان در سال 2012 ساخته شد نظر منتقدان در مورد رمان مزایای منزوی بودن : داستانی عمیقاً تأثیرگذار . (Book Depository) روحیه بخش و امید دهنده . (Guardian) تکه هایی از متن کتاب مزایای منزوی بودن : دوست عزیز مثل همه‌ی صبح‌های بعد از اون شب اول، وقتی از خواب بیدار شدم احساس خستگی می‌کردم، قلبم تپش داشت و نمی‌تونستم خوب نفس بکشم. من و پاتریک وقت زیادی رو با هم می‌گذرونیم. خیلی هم مشروب می‌خوریم. یعنی پاتریک بیش‌تر می‌خوره و من مزه می‌کنم بیش‌تر. دیدن دوستی که به این روز افتاده و این‌قدر زجر می‌کشه واقعاً سخته. مخصوصاً وقتی‌که هیچ کاری نمی‌تونی بکنی جز این‌که "پیشش باشی". دلم می‌خواد کاری کنم که این وضع تموم شه ولی نمی‌تونم. به همین خاطر سعی می‌کنم هر وقت می‌خواد دنیاش رو بهم نشون بده باهاش باشم. یه شب پاتریک منو به پارکی برد که مردها می‌رن تا همدیگه رو پیدا کنن. پاتریک بهم گفت اگه نمی‌خوام کسی مزاحمم باشه کافیه به چشم‌های کسی نگاه نکنم. گفت که ارتباط چشمی این‌جا به معنی موافقت با اینه که به‌شکل ناشناس با هم رابطه داشته باشین. هیچ‌کس حرفی نمی‌زنه. فقط جایی رو پیدا می‌کنن که برن. بعد از مدتی پاتریک کسی رو پیدا کرد که ازش خوشش اومد. پرسید سیگار لازم دارم و وقتی گفتم نه رو شونه‌م زد و با اون پسر رفت. رو نیمکتی که اون‌جا بود نشستم و به اطراف نگاه کردم. تنها چیزی‌که می‌دیدم سایه‌هایی از آدم‌ها بود. بعضی‌ها رو زمین. بعضی‌ها کنار درخت‌ها. بعضی‌ها در حال راه رفتن. خیلی ساکت بود. بعد از چند دقیقه‌ای سیگاری روشن کردم و بعد صدای کسی رو شنیدم که تو گوشم چیزی گفت.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.