کوچه‌کتاب
مدرسه جاسوسی 6 (عملیات شناسایی)

مدرسه جاسوسی 6 (عملیات شناسایی)

ناشر
پرتقال
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
282
سال چاپ
1404
۵۶۲٬۵۰۰ تومان۷۵۰٬۰۰۰ تومان
در انبار موجود است

مجموعه داستان های مهیج و بامزۀ مدرسه جاسوسی ، ماجراهای یک جاسوس 13 ساله و کم و بیش دست و پاچلفتی به نام "بن ریپلی" را روایت می کند که چند سالی می شود در مدرسه جاسوسی مشغول تعلیم و آموزش دیدن است ؛ این مجموعه ی جذاب و خواندنی ،طرفداران زیادی در سراسر ایران و جهان داشته و مدت هاست که در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز جاخوش کرده . در ششمین قسمت از داستان های مدرسه جاسوسی ، بن ریپلیِ 13 ساله ، با درسی که از مأموریت های قبلیَش گرفته ، می داند به عنوان یک جاسوس حرفه ای نباید به هرکسی اعتماد کند و از طرفی توانسته اعترافات خوبی از "موری هیل" که در زندان مدرسه جاسوسی دستگیر شده بود بگیرد. حالا بن و "مونیکا" موظفند برای شناسایی مهره های اصلی سازمان تبهکاری اسپایدر ، راهیِ مکانی نامعلوم شوند ؛ یک ماجراجویی جدید که پایانی غیرقابل پیش بینی دارد … ! خواندن کتاب مدرسه جاسوسی 6 (عملیات شناسایی) را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : حداقل 12 سال سن داشته و عاشق ماجراهای خنده دار و مهیج هستند . تکه هایی از متن کتاب مدرسه جاسوسی 6 (عملیات شناسایی ) : مورِی متوجه شد به کاسه‌اش زل زده‌ام. گفت: «می‌دونم خیلی از این غذا بد می‌گفتم، ولی قبلاً امتحانش نکرده ‌بودم. اتفاقاً خیلی هم خوبه! و مسلمه که نسبت به رژیم غذایی قبلی‌م واسه بدنم مفیدتره.» بازوهایش را خم کرد و عضلاتش را نشانم داد. «این ترکیب خاص خودمه: جوی آسیاب‌شده، تکه‌های کلم‌پیچ فشرده‌شده و سرشیر مغولستانی. یه‌کم هم شیره‌ی آگاوه بهش اضافه کردم تا طعم بگیره. یه عالمه آنتی‌اکسیدان و فیبر و ویتامین ب‌2 داره. اگه دوست داری امتحانش کنی، باز هم دارم.» بهش گفتم: «شاید بعداً.» کاری که واقعاً دوست داشتم انجام دهم این بود که دوباره بخوابم. رأس ساعت دوی صبح، دقیقاً طبق برنامه، از مدرسه‌ی جاسوسی راه افتاده بودیم و با ماشین آمده بودیم فرودگاه کوچک مخفی سیا در حومه‌ی ویرجینیا. مورِی قبل از ما رسیده بود و دست‌بسته پشت یکی از ماشین‌های سیا نشسته بود. دو خلبان هم آن‌جا بودند، مرد و زنی که سایرس گفت می‌توانیم بهشان اعتماد کنیم. تا خلبان‌ها هواپیما را برای پروازمان آماده می‌کردند، سایرس مورِی را بازرسی بدنی کرد تا سلاح نداشته باشد (سلاحی نداشت) و مأموریتمان را هم با ما مرور کرد .