ماده تاریک
- نویسنده
- بلیک کراوچ
- مترجم
- هادی سالارزرهی
- ناشر
- نون
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 384
- سال چاپ
- 1402
- شابک
- 9786226652094
معرفی کتاب
کتاب مادۀ تاریک ، اثری ست علمی_تخیلی و البته بسیار تأثیرگذار از بلیک کراوچ که افتخارت زیادی از جمله قرار گرفتن در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز ، آمازون و عنوان بهترین کتاب علمی_تخیلی گودریدز را از آن خود کرده . داستان مادۀ تاریک ، در مورد مردی ست به نام "جیسون دسن" که یک معلم فیزیک معمولی ست ، همسری به نام "دنیلا" و پسری پانزده ساله به نام "چارلی" دارد . اتفاقات عجیب این کتاب از جایی شروع می شود که مردی ماسک دار ،جیسون را می دزدد و قبل از بیهوش کردنش سؤالی عجیب و قابل تأمل از او می پرسید : از زندگی ات راضی هستی !؟ وقتی جیسون از خواب بیدار می شود ، متوجه می شود همه چیز تغییر کرده ! همسرش زن دیگری ست ،فرزندی ندارد و یک دانشمند باهوش و معروف است که کشف خارق العاده ای کرده …! جیسون نمی تواند تشخیص دهد همۀ آنچه می بیند یک خواب است یا به زندگی قبلیش بازگشته ..؟ برای فهمیدن جواب تک تک این سؤالات پیشنهاد می کنم با بلیک کراوچ در رمان جذاب و مهیج ماده تاریک همراه شوید و از لحظه به لحظۀ این داستان رمزآلود لذت ببرید … خواندن رمان مادۀ تاریک را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های علمی_تخیلی ،رازآلود و الهام بخش علاقمند هستند . افتخارات رمان مادۀ تاریک : نامزد دریافت جایزۀ بین المللی تکنولوژی در سال 2016 از پرفروش ترین های نیویورک تایمز از کتاب های منتخب آمازون در بخش معمایی و رازآلود نامزد بهترین کتاب علمی_تخیلی وبسایت گودریدز در سال 2016 نظر منتقدان در مورد رمان مادۀ تاریک : درخشان.کتابی که از یادتان نمی رود؛فکر می کنمبلیک کراوچ چیز جدیدی اختراع کرده . (لی چایلد) فوق العاده جذاب ؛ سریع ترین و عجیب ترین کتابی که امسال خواهید خواند. (ماشیبل) کتابی فوق العاده در ژانر علمی_تخیلی،رازآلود و عاشقانه . (اینترتینمت ویکلی) تکه هایی از رمان مادۀ تاریک : دنیلا به وسعت خانه و سقف بلندش اشاره کرد و گفت: «ولی عزیزم، ببین، بهجاش ما این زندگی رو با هم ساختیم.» سپس، با مهربانی چشمانش را به چارلی که با ظرافت و زیبایی خاصی غرق در نقاشیکردن بود انداخت و گفت: «ببینش، اون هم کار ماست.» واقعاً مسئلهٔ بسیار عجیبی است، اینکه پدر یا مادر نوجوانی پانزده شانزدهساله باشید. وقتی کودک هستند و ضعیف، بزرگکردنشان یک چیز است و وقتی بزرگ میشوند و در شرف بزرگسالی قرار میگیرند، اینکه مدام چشمشان به شماست و خوب و بد را از شما یاد میگیرند، بهکل چیزی دیگر. احساس میکنم چیز زیادی برای آموختن به چارلی ندارم. میدانم، پدرهایی هستند که دید خاصی به دنیا دارند، پدرهایی که همه چیز را با دقت و اعتمادبهنفس خوبی میبینند، کسانی که دقیقاً میدانند باید به دخترها و پسرهایشان چه بگویند. ولی من جزو آنها نیستم. هرچه سنم بالاتر میرود، بیشتر احساس میکنم چیزی نمیدانم. پسرم را دوست دارم. او همهچیز من است، ولی با این همه، باز هم احساس میکنم نقشم را، درجایگاه یک پدر، خوب ایفا نکردهام. احساس میکنم او را با باروبنهٔ بیارزشی از عقیدههایی که حتی برای خودم هم نامفهوم هستند، به دل گرگها میفرستم. از جایم بلند شدم، به طرف کابینتِ کنار سینک ظرفشویی حرکت کردم، در کابینت را باز کردم، و چشم انداختم تا جعبهٔ فتوچینی را پیدا کنم. دنیلا رو کرد به چارلی و گفت: «پدرت میتونست نوبل ببره پسرم.» خندیدم و گفتم: «یه کم اغراق نمیکنی عزیزم؟
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
