فروپاشی
- نویسنده
- بی.ای.پاریس
- مترجم
- ویدا اسلامیه
- ناشر
- تندیس
- جلد
- شومیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 416
- سال چاپ
- 1396
- شابک
- 9786001823060
معرفی کتاب
رمان فروپاشی ،اثری مهیج،تأثیرگذار و رمزآلود از نویسندۀ بریتانیایی ، بی.ای.پاریس است . ژانر اصلی رمان فروپاشی، معمایی-جنایی ست ولی استفاده از ابزارهای ادبی گوناگون ، از جمله ایهام و جان بخشی آنرا به اثری متفاوت از سایر کتاب های جنایی تبدیل کرده . در واقع ما درخلال داستان این کتاب ،شاهد فروپاشی روحی شخصیت اصلی رمان و فروپاشی فیزیکی ماشینش هستیم؛اکثر وقایع و حوادثی که در داستان رقم می خورند نماد چیزی هستند که آرام آرام رمز و راز آنرا کشف خواهید کرد . شخصیت اصلی فروپاشی ،معلمی ست جوان به نام "کساندرا" که برای بازگشت از یک مهمانی به سمت خانه اش ،جاده ای فرعی و وهم انگیز را انتخاب می کند ؛ در کناره های جاده ،توجه کساندرا به ماشینی جلب می شود که رانندۀ او زنی ست جوان و از قضا چهرۀ آن زن برای کساندرا بسیار آشنا بنظر می رسد . او کمی تعلل می کند ولی هیچ واکنشی از آن زن راننده سر نمی زند … چرا که او مرده و کساندرا که بسیار شوکه شده ،به سرعت آنجا را ترک می کند … او که بعد از این ماجرا به شدت احساس گناه می کند با دریافت تماس هایی مشکوک که احتمال می رود از سمت قاتل همان زن باشد ،بیش از قبل ترسیده است …! خواندن رمان فروپاشی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به داستان های جنایی ،معمایی و رازآلود علاقمند هستند . استفاده از نماد های ادبی گوناگون در این کتاب باعث می شود کسانی که کتابخوان حرفه ای هستند ،بیشتر از مطالعۀ آن لذت ببرند . نظر منتقدان در مورد کتاب فروپاشی : صدایی جدید و ماندگار در داستان های تعلیقی.(سوفی آنا) به شدت تأثیرگذار ،هوشمندانه و پراز هیجان. (لیزا هال) کتابی مملو از جذابیت های روانشناختی .(نشریۀ Good Housekeeping ) جوایز و افتخارات کتاب فروپاشی: نامزد دریافت جایزۀ Goodreads Choice برای تریلر معمایی در سال 2017 نامزد دریافت جایزۀ ITW Thriller برای بهترین رمان سال 2018 تکه هایی از رمان فروپاشی: برق دیگری در آسمان نمایان و در دل جنگل ناپدید میشود. باد وحشیانه خودش را به ماشین میکوبد و شاخۀ درختان همچون درراهماندگانی که میخواهند سوار ماشین شوند به شیشۀ سمت کمکراننده پنجه میکشند. پشتم میلرزد. ترس وجودم را فراگرفته. ترمزدستی را پایین میآورم و ماشین را کمی به جلو حرکت میدهم. امیدوارم آن زن کمی به خودش بیاید و به هر شکلی که شده از من بخواهد که بمانم. اما باز هم خبری نیست. یک بار دیگر میایستم. وجدانم قبول نمیکند که او را همینطور رها کنم. اما از طرف دیگر اصلاً نمیخواهم خودم را به خطر بیندازم. وقتی از کنار ماشینش رد شدم او هیچ واکنشی نشان نداد تا من احساس کنم که به کمک نیاز دارد. نه دستی تکان داد و نه اشارهای کرد. شاید کس دیگری در راه است. مثلاً شوهرش یا امداد جادهای. اگر برای خود من مشکلی پیش بیاید و در راه بمانم، طبیعتاً اولین گزینهای که به ذهنم میآید متیو است، نه یک رانندۀ ناشناس. در چنین حالت تردید و اضطرابی هستم که باران شدیدتر میشود و قطراتش محکمتر به سقف ماشین میکوبند؛ انگار به من میگویند «برو! برو! برو!» ترمز را رها میکنم و با کمترین سرعتی که میتوانم راه میافتم. یک بار دیگر به او فرصت میدهم تا از من بخواهد که برگردم، اما باز هم خبری نیست
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
