کوچه کتاب

صد سال تنهایی

نویسنده
گابریل گارسیا مارکز
مترجم
بیتا حکمی
ناشر
پارسه
جلد
گالینگور
قطع
رقعی
تعداد صفحه
576
سال چاپ
1404
شابک
9789649084961
۸۲۵٬۰۰۰ تومان۱٬۱۰۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

گابریل گارسیا مارکز ، در کتاب صد سال تنهایی ، شما را به آمریکای لاتین می برد .این شاهکار مارکز،برای نخستین بار در سال 1965 منتشر شد و تاکنون بیش از 30میلیون نسخه از آن به فروش رسیده و به 30 زبان هم ترجمه شده . صدسال تنهایی ،داستان شش نسل از خانواده ی "بوئندیا" در روستایی به نام "ماکوندو" را روایت می کند. این نسل با "خوزه آرکادیو بوئندیا" و همسرش "اورسلا" شروع می‌شود ، اولین فرزند آنها "سرهنگ آئورلیانو بوئندیا" است که داستان کتاب با اعدام او آغاز می شود .بیشتر اعضای این خانواده، اصلا از روستا خارج نمی شوند و گاه با کولی هایی که به آنجا می آیند، با دنیای بیرون ارتباط می گیرند . صدسال تنهایی یکی از بهترین کتاب ها در سبک رئالیسم جادویی در تاریخ ادبیات جهان است که به اعتقاد بسیاری برای نخستین بار توسط گابریل گارسیا مارکز بوجود آمد . داستانی که شخصیت ها و فضا همگی واقعی هستند ولی وقایع، دور از دنیای حقیقی به وقوع می پیوندد. خواندن صد سال تنهایی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به سبک رئالیسم جادویی علاقمند بوده و کتابخوانی حرفه ای هستند . افتخارات کتاب صدسال تنهایی : برنده ی جایزه نوبل ادبیات 1982 برنده جایزه بهترین کتاب خارجی توسط ناشر رابرت کارلیر در سال 1948 برنده جایزه بین المللی رمان رومولو گالیگوس نظر منتقدان در مورد کتاب صدسال تنهایی : شفافیت ،هوش،خرد و شعور بیش از آن چیزی است که از 100 سال رمان نویسی انتظار رود،چه رسد به یک مرد . (واشنگتن پست) اثری انکارناپذیر از داستان سرایی ،آمیختن جادوی افسانه،جزئیات واقع گرایانه و وسعت حماسه خانوادگی .(نیویورک تایمز) خواندن صد سال تنهایی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به سبک رئالیسم جادویی علاقمند بوده و کتابخوانی حرفه ای هستند . تکه هایی از کتاب صد سال تنهایی : زمانى‌که ربه‌کا عادت خاک‌خوردنش را ازدست داد و در اتاق بچه‌ها مى‌خوابید، شبى زن سرخپوست، ویسیتاسیون که همراهشان مى‌خوابید، به‌طور اتفاقى از خواب بیدار شد. او از گوشه اتاق صداى عجیبى را شنید و گمان کرد حیوانى به درون اتاق آمده؛ بنابراین هراسان در جایش نشست و در آن‌وقت ربه‌کا را دید که روى صندلى راحتى خود نشسته و شستش را در دهانش گذاشته و چشم‌هایش مثل چشم‌هاى گربه در تاریکى برق مى‌زند. ویسیتاسیون که از ترس خشکش زده بود، ملول از تقدیر ناگزیرش در چشم او نشانی‌هاى همان بیمارى‌اى را دید که خود و برادرش از قبیله‌اى که آن‌ها هزاران سال شاهزاده‌هاى آن بودند، گریخته بودند. آن بیمارى طاعون بى‌خوابى بود. کاتائوره‌ى سرخپوست هنوز سپیده سرنزده بود که از دهکده رفت؛ اما خواهرش همانجا ماند؛ زیرا به او الهام شده بود که اگر به هرجاى دنیا برود، آن بیمارى کشنده به هر طریق به‌دنبالش خواهد رفت. هیچکس هراس بى‌پایان ویسیتاسیون را نفهمید. خوزه آرکادیو بوئندیا خنده‌کنان مى‌گفت: «چه بهتر اگر قرار باشد دیگر نخوابیم! در این‌صورت مى‌توانیم از زندگى خود استفاده بیشترى ببریم.» زن سرخپوست برایشان توضیح داد که در بیمارى بى‌خوابى ترسناک‌تر از همه، تنها بیمارى بى‌خوابى نیست؛ بلکه دچار شدن آن در وضعیتى هراسناک‌تر؛ یعنى فراموشى است

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.