کوچه کتاب

صبحانه در تیفانی

نویسنده
ترومن کاپوتی
مترجم
رامین آذربهرام
ناشر
مروارید
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
116
سال چاپ
1404
شابک
9789641914594
۱۴۶٬۳۰۰ تومان۱۹۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

صبحانه در تیفانی ، موفق ترین اثر ترومن کاپوتی ست که برای نخستین بار در سال 1943 وارد بازار نشر شد . داستان درمورد دخترجوان زیبایی ست که نه خانواده ای دارد و نه شغل مشخصی . این دختر که "هالی گولایتلی" نام دارد ، در آپارتمانی در منهتن زندگی می کند و ازطریق وقت گذرانی با مردان ثروتمند امرار معاش می کند ؛ او همراه مردان به رستوران های مختلف می رود و آنها نیز به هالی پول و هدایای گران قیمت می دهند . نکتۀ جالی که درمورد کتاب صبحانه در تیفانی وجود ، شیوۀ بیان داستان است ؛ درواقع راوی داستان نویسندۀ جوانی به نام "پل وارجک" است که در همسایگی هالی زندگی می کند و ما نیز با این مرد جوان همراه می شویم تا به مرور به شخصیت حقیقی این دختر عجیب پی ببریم . در ابتدا چنین بنظر می رسد که هالی دختری سرکش و صرفاً خوش گذران است ، اما با گذشت زمان ، به لایه های پنهان زندگی او پی می بریم . 📍شاید بد نباشد بدانید تیفانی ، مرکز فروش اشیاء لوکس طلا و نقره ، اعم از جواهرات ، عطر ، ساعت و ... است . شعبۀ نخست این برند معروف آمریکایی ، در نیویورک واقع شده و به یکی از فروشگاه های محبوب افراد مشهور و سلبریتی های سراسر دنیا بدل شده . خواندن کتاب صبحانه در تیفانی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های خارجی و عاشقانه های متفاوت و پرهیاهو علاقمندند . صبحانه در تیفانی و اقتباس از آن : در سال 1961 یک فیلم سینمایی 115 دقیقه ای ، به کارگردانی بلیک ادوارد و با بازی آدری هیپبورن ( در نقش هالی گولایتلی) و محصول کمپانی پارامونت پیکچرز ساخته شده . این فیلم ، شهرت بسیاری دارد و با اینکه کاپوتی در مصاحبه ای اعلام کرده بود شخصیت هالی را برای مرلین مونرو نوشته ، بازی درخشان آدری هیپبورن، باعث شد نقش هالی گولایتلی برای همیشه در هالیوود جاودانه شود . تکه هایی از متن صبحانه در تیفانی : هالی گولایتلی یکی از مستأجرهای همان خانهٔ قهوه‌ای‌رنگ بود و آپارتمانش درست زیر آپارتمان من قرار داشت. جو بل هم حوالی خیابان لکزینگتون کافه‌ای را اداره می‌کرد. هنوز هم همان‌جا کار می‌کند. هم من و هم هالی روزی شش هفت بار به آن‌جا سر می‌زدیم، نه برای این‌که لبی ترکنیم، حداقل هر بار چیزی نمی‌نوشیدیم، بلکه برای استفاده از تلفن به آن‌جا می‌رفتیم. در ایام جنگ پیدا کردن تلفن خصوصی کار ساده‌ای نبود. علاوه‌براین، جو بل در گرفتن پیغام، فردی قابل اعتماد بود و این خصوصیت برای هالی کمک مؤثری محسوب می‌شد، چون پیغام‌هایی که برایش می‌گذاشتند حد و اندازه نداشت. البته مدت زیادی از آن زمان می‌گذرد و تازه هفتهٔ قبل بود که بعد از سال‌ها، جو بل را دیدم. طی این مدت گهگاه با هم تماس داشتیم و گاهی که از آن حوالی می‌گذشتم، سری به محل کارش می‌زدم. اما در عمل، صرف‌نظر از این‌که هر دو از دوستان هالی گولایتلی بودیم، صمیمیتی بین ما نبود. جو بل آدم خوش‌برخوردی نیست. خودش هم این را قبول دارد. می‌گوید به خاطر این است که ازدواج نکرده و زخم معده هم دارد. همهٔ کسانی که با او آشنا هستند می‌گویند به‌سختی می‌شود جو را به حرف کشید و اگر دربارهٔ موضوعات مورد علاقه‌اش حرف نزنید، اصلاً زبانش باز نمی‌شود. هالی یکی از این موضوعات است و بعضی دیگر از آن‌ها عبارتند از: هاکی روی یخ، سگ‌های وایمارانر، یکشنبهٔ دختر ما (یک برنامهٔ آبکی رادیویی که جو پانزده سال تمام شنوندهٔ پروپاقرصش بود) و گیلبرت و سالیوان، که جو می‌گفت نسبش به یکی از آن‌ها می‌رسد. یادم نیست به کدام یکی. به همین دلیل بود که وقتی سه‌شنبهٔ گذشته حوالی عصر تلفن زنگ زد و صدای جو بل را شنیدم، شستم خبردار شد که باید در مورد هالی باشد. جو چیزی نگفت، جز این‌که: «می‌تونی همین الان یه سری به این‌جا بزنی؟ موضوع مهمیه.» صدای گرفته‌اش از شدت هیجان خش‌دار شده بود. تاکسی گرفتم و زیر باران شدید اکتبر که همه‌چیز را می‌شست به راه افتادم. در راه فکر کردم شاید هالی آن‌جا باشد و بتوانم بار دیگر او را ببینم. اما جز صاحب مغازه کسی آن‌جا نبود. کافهٔ جو بل در مقایسه با مکان‌های مشابه در خیابان لکزینگتون، جای دنج و آرامی است. نه تابلوی نئون دارد و نه تلویزیون، اما دوتا آینهٔ قدیمی دارد که منظرهٔ خیابان را منعکس می‌کنند. پشت پیشخوان، روی طاقچه که دورتادورش عکس‌های قهرمانان هاکی روی یخ را چسبانده‌اند، گلدانی بزرگ پر از گل‌های تروتازه هست که جو بل هر روز گل‌های آن را با سلیقه مرتب می‌کند. آن روز هم وقتی وارد مغازه شدم، مشغول همین کار بود.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.