کوچه کتاب

سیرک شبانه

نویسنده
ارین مورگنشترن
مترجم
محمدرضا شفاهی
ناشر
میلکان
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
432
سال چاپ
1404
شابک
9786007443842
۳۳۲٬۵۰۰ تومان۴۷۵٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

جادو ، تخیل ، رقابت ، عشق و هیجان ... دیگر چه چیزی برای تبدیل شدن به داستانی شگفت انگیز و بی نقص لازم است ؟ سیرک شبانه ، نوشتۀ ارین مورگنشترن ، عاشقانه ای فانتزی ست که وقایع آن در انگلستان قرن 19 رقم می خورد . سیرک شبانه فقط ازغروب تا طلوع آفتاب باز است و همیشه بلیت های گران قیمتش به چشم به هم زدنی فروخته می شوند . اما در پسِ صحنۀ سیرک شبانه ، رقابتی تماشایی در جریان است . این رقابت میان دو استاد بزرگ شعبده بازی ، بر سر تربیت قهارترین شعبده باز شهر است .آنها شاگردان خود را که "سیلیا" و "مارکو" نام دارند به رقابت بایگدیگر وا می دارند و رقابتی نفس گیر بین این دو شعبده باز جوان به راه می افتد. اما هیچ کس فکرش را هم نمی کرد که نفرت و رقابت میان آن دو به عشقی عمیق و جادویی تبدیل شود ! ارین مورگنشترن ، در کنار خلق داستانی مسحورکننده و فراموش نشدنی ، شخصیت هایی منحصر به فرد و فضایی جادویی بوجود آورده که خواننده می تواند براحتی خودش را در میان اعضای سیرک و ماجراهای جذاب و هیجان انگیز آن تصور کند. خواندن رمان سیرک شبانه را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به داستان های فانتزی ، جادویی و البته عاشقانه علاقمند هستند . افتخارات کتاب سیرک شبانه : برندۀ جایزۀ ادبی لوکس در سال 2012 برندۀ جایزۀ Alex در سال 2012 برندۀ جایزۀ بوک بروز در سال 2011 نامزد دریافت جایزۀ گاردین نامزد دریافت جایزۀ لینکلن نامزد دریافت جایزۀ میثوپوییک و ... نظر منتقدان درمورد رمان سیرک شبانه : آنقدر درخشان و زنده که حاضرید قسم بخورید صفحات در دستانتان درحال نفس کشیدن هستند . (The Boston Globe) بعد از چند صفحه خواهید فهمید که در حضور یک داستان سرای خارق العاده هستید . (The Daily Beast) کتاب سیرک شبانه اثر ارین مورگنشترن، اثری تیره و تار و دیوانه کننده است . (People) تکه هایی از متن سیرک شبانه : مردی که کت خاکستری به تن دارد و در جایگاه سمت چپ صحنه نشسته تشویق نمی‌کند؛ نه برای این، نه برای هیچ شعبدهٔ دیگری درطولِ شب. مردِ روی سکو را با نگاه خیرهٔ مداوم و موشکافانه‌ای تماشا می‌کند که هیچ‌وقت در تمام طول اجرا تغییری نمی‌کند. او یک بار هم دستان دستکش‌پوشش را برای کف‌زدن بلند نمی‌کند. با دیدن کارهایی که باعث می‌شود تماشاچی‌های مسحور دست بزنند یا نفس در سینه حبس کنند یا گاهی جیغی از سر غافل‌گیری بکشند ابرویش را هم بالا نمی‌دهد. بعداز اینکه اجرا خاتمه می‌یابد، مرد کت‌خاکستری به‌راحتی راهش را ازمیانِ ازدحام جمعیت در لابیِ سالن باز می‌کند. از دری پرده‌دار عبور می‌کند و بدون آنکه ببینندش به اتاق گریم می‌رود. دستیاران صحنه و لباس حتی به او نگاه هم نمی‌کنند. با سرِ نقره‌ایِ عصایش، دری را که آن‌طرفِ راهروست می‌کوبد. در خودبه‌خود باز می‌شود و اتاق گریم به‌هم‌ریخته‌ای را نمایان می‌کند که با آینه‌هایی پوشانده شده که هرکدام نمای متفاوتی از پِراُسْپِرو را منعکس می‌کنند. کتِ دُم‌چلچله‌ای‌اش با تنبلی روی صندلیِ دسته‌دار و مخملی رها شده و جلیقه‌اش با دکمه‌های باز روی پیراهن لبه‌توری‌اش آویزان است. کلاهِ سیلندری که در اجرایش سهم زیادی داشت روی جالباسیِ کناری است. مردِ روی صحنه جوان‌تر به نظر می‌آمد؛ سنش زیر درخشش چراغ‌های پای صحنه و لایه‌هایی از گریم مدفون شده بود. چهرهٔ درون آینه‌ها چین‌وچروک دارد و موها به‌شدت به سفیدی می‌زنند. اما چیز شادابی در پوزخندی است که با دیدن مردی که در چارچوب در ایستاده ظاهر می‌شود. بدون اینکه رویش را از آینه برگرداند، به انعکاس خاکستریِ ترسناکِ شبح‌مانند می‌گوید: «ازش متنفر بودی، مگه نه؟» ته‌ماندهٔ ضخیمی از پودر را با دستمالی که شاید زمانی سفید بوده از صورتش پاک می‌کند. مرد کت‌خاکستری، درحالی‌که در را به‌آرامی پشت‌سرش می‌بندد، می‌گوید: «من هم از دیدنت خوش‌حالم، هکتور.» هکتور بووِن خنده‌کنان می‌گوید: «معلوم بود که از دقیقه‌به‌دقیقه‌ش بیزار بودی. سعی نکن انکار کنی، چون داشتم نگاهت می‌کردم.»

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.