کوچه کتاب

سال بلوا

نویسنده
عباس معروفی
ناشر
ققنوس
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
342
سال چاپ
1405
شابک
9789643113742
۵۴۴٬۰۰۰ تومان۶۸۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

سال بالوا ، اثری از عباس معروفی ، یکی از محبوب ترین رمان های فارسی محسوب می شود که به مسائل گوناگون از جمله عشق ممنوعه ، مظلومیت زنان و دوران جنگ جهانی دوم در ایران می پردازد. داستان اصلی سال بلوا ، درمورد دختری جوان به نام "نوشافرین نیلوفری" ست که پدرش یک سرهنگ عالی رتبه است و سعی دارد بهترین زندگی را برای دخترش بسازد . سرهنگ نیلوفری برای تغییر زندگی خود و دخترش ، تصمیم می گیرد به شهر سنگسر ،نقل مکان کند ؛ اما هیچ چیز طبق انتظاراتش پیش نمی رود . سرهنگ قصد دارد همسری مناسب برای دخترش برگزیند ولی نوشا ، درگیر عشق کوزه گری به نام "حسینا" می شود که اصلاً معلوم نیست از کجا آمده و می داند هیچ گاه مورد تأیید سرهنگ نخواهد بود ... خواندن کتاب سال بلوا را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های عاشقانه-اجتماعی ایرانی علاقمند هستند . عباس معروفی با توجه به موضوع کتاب ، این رمان را به سیمین بهبانی و سیمین دانشور تقدیم کرده است . افتخارات کتاب سال بلوا : در لیست پرفروش ترین کتاب های ایرانی در لیست برترین آثار داستانی ایران تکه هایی از متن رمان سال بلوا : دار، آونگ خاطره‌های ما در ساعت تارخ بود. ساعت لنگری گفت دنگ، دنگ، دنگ. از پریشب که قنداق موزر را به کله‌ام کوفته بود، در سرسرا خوابیده بودم، و معصوم پرده‌ها را کشیده بود و در اتاق را قفل کرده بود. جاوید یکی دوبار آمد پشت پنجره‌ها و من از لای پرده‌ها او را می‌دیدم که دست‌هایش را کاسه کرده بود تا شاید مرا ببیند. صدای پتک کارگران پل سازی ملکوم قطع نمی‌شد، انگار زیر خانه ما را می‌کندند. نمی‌توانستم تکان بخورم، نمی‌توانستم حرف بزنم، و معصوم از صبح نبامده بود. صدای پای اسب می‌شنیدم، و دلم می‌خواست برگردم. دختر پادشاه که بی‌تاب عشق مرد زرگر شده بود، لباس مبدل پوشید. یک تکه استخوان، یک لاشه چوب، یک برش پارچه، یک برگ توت، یک گردو و یک سنگ آب دیده در دستمالی پیچید، سوار اسب شد و در کوچه‌ها به قصد گردش به راه افتاد. وقتی از جلو زرگری رد می‌شد، دستمال را توی مغازه انداخت و زود دور شد. زرگر دستمال را گشود و هرچه فکر کرد که این خرت و پرت‌ها چه معنایی دارد، و چه کسی آن را به مغازه‌اش انداخته است چیزی سر در نیاورد. آن شب تا الاه صبح خواب به چشمش نیامد و چیزی هم دستگیرش نشد.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.