زمین بدون مردان
- نویسنده
- کریستینا سویینی برد
- مترجم
- فرسیما انصاری
- ناشر
- مون
- جلد
- شومیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 516
- سال چاپ
- 1401
- شابک
- 9786227585841
معرفی کتاب
کریستینا سویینی برد، نویسندۀ تازه کار اما قهار ،یک اپیدمی هولناک را در رمان زمین بدون مردان با تخیل بی نقصش به رشته ی تحریر در آورده . این رمان که برای نخستین بار در سال 2021 منتشر شد، در مورد شیوع ویروسی ناشناخته است که به طرز عجیبی فقط مردان را از پا در می آورد ! با اینکه می توان زمین بدون مردان را در دسته ی ژانر تخیلی قرار داد ، اما رگه هایی از دید فلسفه ،سیاست و مسائل اجتماعی هم در آن دیده می شود . هر یک از فصل های رمان زمین بدون مردان از زبان یک زن بیان می شود ؛هر یک از این زنان در گوشه ای از جهان هستند و هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند اما نویسنده در انتهای داستان به زیبایی این افراد را به هم وصل می کند . وقایع کتاب و شیوع این بیماری از سال 2025 آغاز می شود و تا سال 2032 به طول می انجامد ؛شروع داستان از جایی ست که یک پزشک به نام "مک کین" قصد دارد جهان را از شیوع این بیماری هولناک با خبر کند . اما این واقعه به قدری عجیب و غریب است که هیچ کس حرف های مک کین را باور نمی کند . تا اینکه بواسطه ی اتفاقات بعدیِ داستان ،جهان از این فاجعه باخبر می شود …. گویی آخرالزمان شده …! خواندن کتاب زمین بدون مردان را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ژانر علمی _ تخیلی و هیجان انگیز علاقمند هستند. افتخارات رمان زمین بدون مردان : نامزد جایزۀ بهترین کتاب گودریدز در ژانر علمی _ تخیلی یکی از بهترین داستان های علمی _ تخیلی سال از نگاه نشریۀ وال استریت نظر منتقدان درمورد رمان زمین بدون مردان : یک تریلرِ پادآرمانشهری جذاب و خواندنی. نگاه عمیق کریستینا سویینی برد به ذهنیات کاراکترهای داستان خود، در عین تفکربرانگیز بودن، بسیار هولناک و تکاندهنده است. (Booklist) رمانی درخشان با نگارشی هوشمندانه. (Jenny Colgan) کریستینا سویینی برد در این فانتزی پادآرمانشهری، روایتی جذاب در باب اشاعهی یک ویروس خطرناک ارائه داده است. (The Wall Street Journal) تکه هایی از کتاب زمین بدون مردان : پسرهای دیگر دارند در زمین بازی موقت فوتبال بازی میکنند. اگر قدیمها بود، صدای دادوبیداد و هورا کشیدنهای هفتادوهشت پسر نوجوان لبخند به لبم میآورد. در روزگاری که آنسوی محدودهٔ امن خانهٔ ما تنها غم و خطر در کمین نشسته است صدای فریادهای سرزنده و شاد آنها من را سر کیف میآورد. اما این حس حدود شش ماه پیش جایی ماند و تمام شد. حالا فقط بیزاری برایم مانده که دارد ذرهذره من را از درون میخورد. اگر زن متفاوتی بودم شاید میپذیرفتم که این تجربه دارد من را از پا درمیآورد و اعتراف میکردم که حس میکنم مغزم در حال فرسودن و از کار افتادن است. همین حالا هم، هر چند هفته یک بار دو بطری از ذخیرهٔ شرابمان را تمام میکنم و سعی میکنم تمام چیزهایی را که اطرافم اتفاق میافتند فراموش کنم. بدون پسرم، برای ادامه دادن به تقلا افتادهام. از پسران زنان دیگری مراقبت میکنم که خوب و خوش و در امان هستند درحالیکه جگرگوشهٔ خودم در فاصلهٔ یک راهپیمایی پانزدهدقیقهای از من دارد در تنهایی میپوسد. این پسرها فوقالعاده هستند. هیچکدام از اتفاقاتی که میافتد تقصیر آنها نیست. همهٔ این بچهها خیلی کمسنوسال به نظر میرسند، بهخصوص اوایل که اینجا آمدند. در این مدت متوجه شدهام که ترس نشانههای بلوغ و بزرگسالی را از صورت بچهها میرباید. این پسران نوجوان درشتاندام با قدهای تقریباً صدوهشتادسانتیشان، دور از مادرهایشان و نامطمئن از دیدار دوبارهٔ پدرهایشان، به بچههای ترسیده و بیچارهای تبدیل شده بودند که خیلی کمسنوسال به نظر میرسیدند. نوجوانهایی دیلاق و شکننده.»
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
