کوچه کتاب

روزی که رهایم کردی

نویسنده
النا فرانته
مترجم
شیرین معتمدی
ناشر
نون
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
240
سال چاپ
1402
شابک
9786007141878
۱۴۹٬۲۵۰ تومان۱۹۹٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

رمان روزی که رهایم کردی ، شاهکاری از النا فرانته ، روایتی ست متفاوت از عشق و رهاشدگی ؛ این کتاب که برای اولین بار در سال 2002 منتشر شد ، در همان روزهای ابتدایِ انتشارش با استقبال بی نظیری مواجه شد و تا مدتها در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز قرار داشت . لحظات ناب و وقایع غیرمنتظره ای که توسط النا فرانته در داستان این کتاب جای گرفته ، باعث می شود خواننده خود را جای شخصیت های کتاب تصور کرده و غرق در داستان شود … داستان روزی که رهایم کردی از جایی آغاز می شود که "اولگا" ، بعد از 15 سال زندگی مشترک ، در کمال ناباوری از سوی همسرش طرد می شود! او که همۀ رویاها و آرزوهایش را بخاطر بودن در کنار همسر و فرزندانش کنار گذاشته ، حالا به زنی تنها و رهاشده تبدیل شده . جالب اینجاست که اولگا در این بحران باورنکردنی ، به یاد زن همسایه شان در دوران کودکی اش می افتد که او هم از سمت همسرش طرد شده بود و اولگا با خود عهد بسته بود هیچوقت شبیه زن همسایه نشود ، ولی حالا او هم … شما با خواندن روزی که رهایم کردی ، از زبان اول شخص داستان با چهره ای متفاوت از عشق آشنا شده و به ابعاد روانشناختی این زنِ رها شده پی خواهید برد … در حقیقت یک رمان عاشقانه و رواشناسانه را بطور همزمان خواهید خواند . خواندن رمان روزی که رهایم کردی را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های عاشقانه با چاشنی روانشناسی علاقمند هستند . افتخارات رمان روزی که رهایم کردی : قرار گرفتن در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز نامزد جایزۀ ویارجو تکه هایی از متن رمان روزی که رهایم کردی : «یک هفته گذشت و شوهرم نه‌تنها سر تصمیمش ماند، بلکه با نوعی منطق بی‌رحمانه مجدداً تأکیدش کرد. اوایل، روزی یک بار به خانه می‌آمد، همیشه سر یک ساعت، حدود چهار بعدازظهر. خودش را با دو تا بچه مشغول می‌کرد، با جانی حرف می‌زد، با ایلاریا بازی می‌کرد، گاهی سه تایی بیرون می‌رفتند، همراه اُتو سگ گرگی‌مان، سگی آرام و بی‌سروصدا، او را به پارک می‌بردند تا پی تکه‌چوبی یا توپ تنیس بدود. من وانمود می‌کردم تو آشپزخانه مشغولم، اما با تشویش منتظر بودم تا ماریو سراغم بیاید و برایم روشن کند چه قصدی دارد، آیا آشفتگی‌ای را که در ذهنش کشف کرده بود حل کرده است یا نه. دیر یا زود می‌آمد، اما با اکراه، با بی‌قراری‌ای که هر بار آشکارتر می‌شد، در برابرش مقاومت می‌کردم، بر اساس استراتژی‌ای که طی شب‌ها چشم روی هم نگذاشتن به ذهنم رسیده بود، صحنه‌آرایی آسایش زندگی خانگی، صداهای ملموس، ملایمتی نمایشی و حتی به همراه چند شوخی شاد. ماریو به‌مخالفت سر تکان می‌داد، می‌گفت من خیلی خوبم. جلو می‌رفتم، بغلش می‌کردم، می‌خواستم ببوسمش. عقب می‌کشید. آمده بود ــ تأکید کرد ــ تا فقط با من حرف بزند: می‌خواست به من بفهماند پانزده سال با چه آدمی زندگی کرده بودم. برای همین، برایم از خاطرات بی‌رحمانهٔ کودکی، چیزهای وحشتناکی از نوجوانی، از خلافکاری‌های آزاردهندهٔ سال‌های اول جوانی‌اش تعریف می‌کرد. می‌خواست فقط از خودش بد بگوید، و هر طوری جوابش را می‌دادم تا مانع این شیدایی خود ـ تحقیر کردن بشوم قانع نمی‌شد، می‌خواست به هر قیمتی او را طوری ببینم که می‌گفت هست: یک آدم به‌دردنخور، فاقد ادراک واقعی، میان‌مایه، حتی بی‌هدف در کارش.»

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.