راه نرفته
- نویسنده
- سارا آر بامن
- مترجم
- نیلوفر عزیز پور
- ناشر
- پرتقال
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 244
- سال چاپ
- 1404
- شابک
- 9786222741419
معرفی کتاب
سارا آر.بامن در کتاب راه نرفته ، در مورد دختری که عاشق اسب هایش است و دغدغه های ریز و درشت او نوشته . داستانی الهام بخش و جادویی که پس از خواندن چند صفحه ، عاشقش می شوید و برای پایانش لحظه شماری می کنید . "کلر" ، دختری نوجوان و قهرمان داستان راه نرفته است ؛ او در مزرعۀ خانوادگی شان ، بیشتر وقتش را با اسب هایش که "سَم" و "سانی" نام دارند می گذراند ؛ اما مدتی ست هیچ چیز خوب پیش نرفته و کلر باید برای حل مشکلاتش فکری اساسی بکند ! "اندی" ، برادر بزرگتر کلر به خاطر اعتیاد به قرص های مسکن ،در کمپ ترک اعتیاد بستری ست ، مادر خانواده شغلش را از داده و درآمد ناچیز پدرشان که یک معلم است ، کفاف خرج و مخارج خانه و درمان اندی را نمی دهد . به همین خاطر آن ها تصمیم گرفته اند برای صرفه جویی در هزینه ها سم و سانی را بفروشند و کلر اصلاً دلش نمی خواهد بهترین دوستانش را از دست بدهد . او برای جلوگیری از فروش اسب ها ، تصمیم می گیرد مسیر جدیدی را برای خود انتخاب کند و پروژۀ اسب درمانی را شروع می کند ؛ پروژه ای که ثابت می کند اسب ها بیشتر از چیزی که همه فکر می کنند سودمند هستند . در این میان کلر یک روز در جنگل ، کمر خاکستری و خال دار حیوانی را می بیند که به سرعت از جلوی چشمانش ناپدید شد ؛ او بعد از مدتی متوجه می شود فقط خودش می تواند او را ببیند ! خواندن کتاب راه نرفته را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : در گروه سنی کودک و نوجوان هستند و به داستان های فانتزی و پر از ماجراجویی و حل معما علاقمند هستند . نظر منتقدان در مورد کتاب راه نرفته : نگاهی پراحساس به تأثیرات ادامه دار اعتیاد . (Publishers Weekly) داستانی امیدبخش و پراحساس دربارۀ جست و جوی یک دختر برای اسب هایی افسانه ای . (Barnes & Noble) داستانی برجسته و درعین حال جادویی . (Dusti Bowling) کتابی مسحورکننده با شخصیت های به یادماندنی . (Booklist) تکه هایی از متن راه نرفته : بههرحال نمیتوانم به او پیامک بدهم، حتی بااینکه مامان و بابا این ماه برای تولدم موبایل خریدهاند؛ البته از آن موبایلهای ساده که هیچ برنامهای رویش نصب نمیشود و فقط شمارهتلفن مامان و بابا و بهترین دوستم، مایا گونزالِس، در آن ثبت شدهاند. اندی دیگر شمارهای ندارد. موبایلش یکی از چیزهایی است که از او گرفتهاند و تا وقتی کاری را که از او خواستهاند انجام ندهد، پسش نمیدهند؛ یعنی تا وقتی بفهمد چطور حالش بهتر شود. «بهتر شدن حال» احتمالاً مثل رفتن بهسمت صندوق پستی است؛ مثل اینکه آدم بدجوری دلش بخواهد به جایی برسد، اما هرچقدر هم تلاش کند باز حس آدمی را داشته باشد که از میان برگهای ریخته بر روی زمین میگذرد. بااینحال من اندی را همانطور که هست دوست دارم، جوری که کلاه بیسبالش را کج میگذارد و درست در عرض دو دقیقه چادر را برپا میکند. بااینکه دوازده سالم است و او بهتازگی هجدهساله شده، وانمود میکند دارد با انگشت اشاره و شستش بینیام را میقاپد. وقتی مرکز استارشاین از او آدم جدیدی بسازد، بازهم همین کارها را میکند؟ مامان معتقد است که اندی، هرچند این را به زبان نمیآورد، اما دلتنگ خانه است. وقتی مادر انگشتانش را در هم قلاب میکند و بالای بینیاش، جایی که حالا بهخاطر سنش خطی همیشگی افتاده، ابروهایش به هم گره میخورند، به من میگوید: «دل اندی برای چیزهایی تنگ میشه که ما قدرشون رو هم نمیدونیم. براش از اونها بگو». پس من هم مینویسم: وقتی داشتم صورت سانی رو برس میکشیدم، عطسه کرد. برای همین تمام لباسم پر از موی اسب و آبدماغش شد. چیزهایی را مینویسم که میدانم لبخند به لبش میآورد. اندی از وقتی اینجا را ترک کرده است دیگر خیلی لبخند نمیزند، اما همچنان عاشق لبخند زدن است. مدرکش هم این است که تمام نامههایش همیشه با چیستانی بامزه شروع میشوند. اسبهای مسابقه چی میخورن؟
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
