کوچه‌کتاب
دوباره با برادران گریم 3 (پایان افسانه های بی پایان)

دوباره با برادران گریم 3 (پایان افسانه های بی پایان)

نویسنده
ادم گیدویتز
ناشر
پرتقال
قطع
رقعی
تعداد صفحه
294
سال چاپ
1401
۲۶۶٬۲۵۰ تومان۳۵۵٬۰۰۰ تومان
در انبار موجود است

این شما و این شوم ترین ، عجیب ترین و خونین ترین افسانه ای که برادران گریم خلق کرده اند... در سومین و آخرین جلد از مجموعۀ دوباره با برادران گریم که توسط آدام گیدویتز ، بازنویسی شده است ، با "یوریندا" و "یورینگل" همراه می شویم تا یاد بگریم به جای غرق شدن در اقیانوس ترس هایمان ، شجاعانه در آن شنا کنیم . این داستان ترسناک و هیجان انگیز ، از جایی آغاز می شود که یوریندا و یورینگل ،از دست مأموران زورگوی پادشاهی در حال فرارند تااینکه خود را در اعماق جنگلی بزرگ و بی پایان پیدا می کنند . آن ها باید از دست نیروهای شرور و هیولاهایی که در جنگل، برایشان کمین کرده اند نجات پیدا کنند ... خواندن کتاب دوباره با برادران گریم 3 ( پایان افسانه های بی پایان) را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : حداقل 12 سال سن داشته و به داستان های ترسناک و فانتزی علاقمند هستند . افتخارات مجموعۀ دوباره با برادران گریم : در لیست پرفروش ترین کتاب های کودک و نوجوان نیویورک تایمز برندۀ جایزۀ شارلوت در سال 2012 نامزد جایزۀ خوانندگان جوان Rebecca Caudill در سال 2014 نظر منتقدان در مورد مجموعۀ دوباره با برادران گریم : تلخ و گزنده و در عین حال خنده دار. (The Horn Book) اعتیادآور ، جذاب و مبتکرانه .( روزنامه پیتربورگز) تکه هایی از متن کتاب دوباره با برادران گریم 3 ( پایان افسانه های بی پایان ) : گاهی پلک‌هایم روی هم می‌افتادند اما هر وقت دست از خواندن می‌کشیدم بچه‌ها با انگشت‌های کوچک و تیزشان به من سیخونک می‌زدند. من دستشان را کنار می‌زدم، به آن‌ها اخم می‌کردم و به خواندن ادامه می‌دادم. بالاخره به آن هیولای صورتی گنده رسیدیم که اسمش آیدِکسُ وُن فُیِر دِر مِنشِن‌فلایش‌فرِس‌اِندُ بود. او را اِدی صدا می‌کردند. من خواندم: «آن‌ها به کوه کوچکی خیره شده بودند که کنار رودخانه‌ی پیچ‌در‌پیچ گدازه‌ای نشسته بود. آن کوه نه از جنس سنگ بود، نه از جنس ماگما، بلکه از جنس پوستی نرم و صورتی بود. تیغه‌ای برجسته روی ستون فقراتش داشت، دره‌های کوچکی توسط دست‌ها و پاهای کوچکش شکل گرفته بودند و دم پهن و تختش شکل یک سراشیبی بود. سرش دیده نمی‌شد. اما بدنش با هر دم و بازدم، بالا و پایین می‌رفت. آن‌ها می‌توانستند از روی پوست صورتی او، استخوان‌های باریک و سیاهش را و از روی شکم وَرقلمبیده‌اش، اندام‌های داخلی سیاهش را ببینند که دور هم پیچ‌و‌تاب خورده بودند و می‌تپیدند.»