کوچه کتاب

دریاچه ی مه آلود

نویسنده
ریچل کین
مترجم
مریم رفیعی
ناشر
آموت
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
408
سال چاپ
1404
شابک
9786003840515
۲۸۱٬۲۵۰ تومان۳۷۵٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

ریچل کین ، در رمان دریاچه ی مه آلود ،خوانندگان را در داستانی دلهره آور با خود همراه می کند . این رمان که می توان آن را در ژانر جنایی و ترسناک قرا داد ،در مورد زنی ست که جنایات همسرش او را از فردی خجالتی به زنی شجاع تبدیل می کند؛شجاعتی بی مانند که عاملش ،حس مادرانۀ این زن است. رمان دریاچه مه آلود به قدری جذاب است که افتخارات زیادی ،از جمله جایزه ی گودریدز را از آن خود کرده . شخصیت اصلی رمان دریاچه مه آلود ،  زنی زیبا و خجالتی به نام "ژینا رویال" است که همراه با همسر و دو فرزندش زندگی به ظاهر نرمالی دارد. تا اینکه افشای رازی عجیب،زندگی ژینا را از این رو به آن رو می کند . ژینا به خانه برمی گردد و پلیس را در خانه می بیند که جنازه ای کشف کرده و به دنبال همسرش می گردند؛ معلوم می شود که همسر ژینا یک قاتل زنجیره ای بوده ،زنان زیادی را کشته و تکه تکه کرده ! ژینا برای فرار از این وضعیت ،همراه با دو فرزندش راهی خانه ای متروکه در کنار دریاچه ای مه آلود می شود ؛ علاوه بر آن ،ژینا هویتش را تغییر می دهد و نام "گوئِن پراکتور" را روی خود می گذارد . او همۀ این کارها را برای حفظ آرامششان انجام می دهد اما همه چیز کاملاً برخلاف انتظار ژینا پیش می رود … افتخارات و جوایز رمان دریاچه مه آلود : از پرفروش ترین های وبسایت آمازون دریافت جایزه ی بهترین کتاب ژانر معمایی از گودریدز نظر منتقدان در مورد رمان دریاچه مه آلود : به راستی هیجان آور و استرس زاست . (Fresh Fiction) بسیار سرگرم کننده و پرحرارت . (Novel Gossip) داستانی ترسناک که قدرت عشق مادرانه در آن به بهترین شکل به تصویر کشیده شده . (Publishers Weekly) خواندن رمان دریاچه ی مه آلود را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به ژانر معمایی و دلهره آور علاقمند هستند . تکه هایی از متن دریاچه ی مه آلود : لنی احتمالاً نامه‌های سرشار از نفرتی را که در صندوق پست مادرم جمع می‌شد، به خاطر دارد. ولی چیزی که بیشتر از همه نگرانش هستم خاطرات او از پدرش است، چون چه خوشم بیاید یا نیاید، چه باور کنم یا نکنم، مل پدر خوبی برای بچه‌هایش بود و آنها هم او را با تمام وجود می‌پرستیدند. این هرگز چهره‌ی واقعی‌اش نبود. پدر خوب بودن فقط نقابی بود که او برای پنهان کردن هیولای درونش به چهره می‌زد. ولی این به این مفهوم نیست که بچه‌ها عشق و علاقه ملوین رویال را فراموش کرده بودند. بی‌اختیار یادم می‌آید که او چقدر می‌توانست مهربان باشد، چقدر قابل اعتماد. وقتی به چیزی توجه می‌کرد، تمام توجهش را به آن معطوف می‌کرد. من و بچه‌ها را دوست داشت و ما فکر می‌کردیم این دوست داشتن واقعی است. ولی نمی‌توانست واقعی بوده باشد. نه با توجه به شخصیت واقعی‌اش. من تفاوت این دو را نفهمیده بودم و وقتی متوجه همه نکاتی می‌شوم که از نظرم پنهان مانده بودند، حالم بد می‌شود. ماشین بزرگی به سرعت جلویم می‌پیچد و من از سرعت جیپ می‌کاهم… خانواده یوهانسن. از آن آدم‌هایی هستند که خیلی به ماشینشان می‌نازند؛ روکش سیاه رنگ ماشین شاسی بلندشان می‌درخشد و حتی ذره ای گرد و خاک روی آن ننشسته؛ انگار نه انگار در جاده‌های خاکی رانندگی کرده‌اند. دستی برایشان تکان می‌دهم و زوج مسن‌تر در جوابم دست تکان می‌دهند.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.