دروغ هایی بزرگ در شهری کوچک
- نویسنده
- دایان چمبرلین
- مترجم
- آیداکوچکی
- ناشر
- کوله پشتی
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 432
- سال چاپ
- 1401
- شابک
- 9786004614887
معرفی کتاب
دروغ هایی بزرگ در شهری کوچک ، اثری از دایان چمبرلین ،روایتی پرکشش و آمیخته به هنر و دنیای نقاشی ست . شخصیت اصلی داستان ،دختری مغموم و ناامید به نام "مورگان" است؛ او از وقتی یادش می آید ،عاشق نقاشی و آثار هنری هنرمندان مختلف بوده اما دست سرنوشت با او یار نیست و بر اثر یک اتفاق ناخواسته و بخاطر جرمی که مرتکب نشد ، راهیِ زندان می شود . درواقع مورگان مجبور است به مدت 3 سال در مرکز اصلاح و تربیت زنان کارولینای شمالی خدمت کند و این به معنای هدررفتن جوانی و دوری اش از کارهای هنری ست . تااینکه پس از گذشت 1 سال ، دو شخص مرموز به ملاقات او آمده و با پیشنهاد عجیبشان ، مورگان را غافل گیر می کنند ! درواقع ماجرا از این قرار است که اگر مورگان، نقاشی دیواری قدیمی اداره پست شهری کوچک را مرمت کند ، نه تنها از زندان آزاد می شود ، بلکه یک دستمزد چندهزار دلاری هم نصیبش می شود ! اما اینکه چرا مورگان برای این کار انتخاب شده و پشت آن نقاشی کثیف و دود گرفته ، چه رازی نهفته است را باید با خواندن ادامۀ داستان فهمید ... خواندن کتاب دروغ هایی بزرگ در شهری کوچک را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به رمان های مرموز و موضوعات مربوط به هنر و نقاشی های قدیمی علاقمند هستند . موضوع جدید این کتاب و نثر روان آن ، باعث می شود ارتباط خوبی با شخصیت ها و وقایع آن برقرار کنید و مشتاقِ ادامۀ داستان شوید . نظر منتقدان درمورد کتاب دروغ هایی بزرگ در شهری کوچک : یک معمای هنری جذاب ، سنجیده و گاهی اوقات تفکربرانگیز . (Kirkus Review) رضایت بخش ! یک داستان خوب و گیرا . (Greensboro News & Record) رمانی دربارۀ هنر و معما ! با گیرایی و کشش بالا که مخاطبین را با یک نتیجۀ تکان دهنده روبرو خواهد کرد . (People) تکه هایی از متن دروغ هایی بزرگ در شهری کوچک : نگاه خیرهام را به نقاشی دوختم. از قرار معلوم آن نقاشی متشکل بود از یک بخش مرکزی بزرگ - سه زن و موتورسیکلت - که در طرفینش دو بخش کوچکتر قرار داشت. در گوشۀ سمت راست بالا، زن آمریکایی آفریقاییتباری به چشم میآمد که یکجور سبد به دست داشت که به لطف چرک و ساییدگی، انباشته از چیزی نامشخص بود. نیمۀ پایین صورت زن هم مشکل داشت. آیا داشت یک خلال چوب را بین دندانهایش میفشرد؟ پایین او، در گوشۀ سمت راست نقاشی، یک ردیف از خانههای کوچک به چشم میخورد. بهسمت دیگر نقاشی رفتم تا به گوشۀ سمت چپ بالای آن نگاهی بیندازم. دقیقاً نمیدانستم دارم به چه چیزی نگاه میکنم. یک قایق، شاید؟ بله، حتماً یکجور کشتی بود و زیر آن، در پنجمین و آخرین صحنۀ چشمگیر، مرد سفیدپوست - حداقل من که فکر میکردم پوست او زیر دوده سفید است - قدبلندی ایستاده بود و کنده یا تکهای چوب یا چیزی شبیه آن در دستانش داشت. پنج صحنۀ جداگانه که همگی خیلی کثیف بودند. کل نقاشی دیواری طوری بود که انگار یک نفر آن را به پشت ماشینی وصل کرده و درحالیکه سطحش روی زمین بوده، کیلومترها و کیلومترها آن را بر سنگ و گِل کشیده است. بهنظر من، آن نقاشی - تمام هفت مترمربعش - بهکل چیزی فراتر از قابلنجاتدادن بود.
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
