دروغ های کوچک بزرگ
- نویسنده
- لیان موریارتی
- مترجم
- سحر حسابی
- ناشر
- آموت
- جلد
- شومیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 448
- سال چاپ
- 1401
- شابک
- 9786003840416
معرفی کتاب
یک زندگی ایده آل ،یک دروغ ایده آل است. تاچه حدحاضرید برای حفظ زندگی و آبرویتان دروغ بگویید ؟ به قیمت آسیب به روح یا حتی جسمتان ؟! لیان موریاتی ، در رمان دروغ های کوچک بزرگ ،به روایت زندگی سه زن ("جین"،"سلست" و "مدلین") می پردازد که هرکدام به نحوی سعی دارند خود را شاد و خوشبخت نشان دهند . زندگی آنها هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارد تا اینکه اتفاقی غیرمنتظره ، باعث پیوند میان آنها می شود . در شهری ساحلی و آرام که اکثر خانواده ها ،زندگی مرفهی دارند و طوری زندگی می کنند که انگار خوشبخت ترین انسان های روی زمین هستند ، یک قتل رخ می دهد و اکنون کاراکترهای مختلف داستان ، برای یافتن قاتل ،باید بازجویی شوند . نکتۀ جالب توجه اینجاست که نه تنها باید به دنبال قاتل بگردیم،بلکه نویسنده به گونه ای به شرح داستان می پردازد که حتی مقتول نیز برای مخاطب،مشخص نیست ! یعنی تا انتهای داستان باید در تلاش باشیم به کمک فلش بک ها و فلش فورواردهایی که مارا به گذشته و حال می برند ، قاتل و مقتول را پیدا کنیم . البته دروغ های کوچک بزرگ ،یک رمان جنایی محسوب نمی شود ؛بلکه درکنار وقایع پرتعلیق و جذابش ،بیشتر به مسائل اجتماعی و روانشناسانه می پردازد که ممکن است هریک از ما نمونه های بیشماری از آنها را در زندگی خود یا اطرافیانمان دیده باشیم . این درام پرکشش و نفس گیر ، به قلم روان و دلنشین لیان موریاتی ،به خشونت خانگی و معضلات ناشی از آن می پردازد و ما را به باطن زندگی افرادی می برد که در ظاهر ،خوشبخت و شادند . اما تاچه اندازه می توانند از حقایق زندگی فرار کنند ....؟! شخصیت های اصلی داستان : جین : یک مادر جوان و تنها که به تازگی همراه با پسرش به این شهر آمده . سلست : اولین ویژگی که درمورد او می توان گفت ، زیبایی و جذابیت اوست . بااینکه به نظر می رسد او یک زن همه چیز تمام است اما به خاطر توهم کمال گرایی ، با مشکلات مختلفی سروکار دارد . مدلین : یک زن شاد و بامزه و پرانرژی ؛ او همه چیز را به خاطر می سپارد و فراموشی برایش بی معناست . رمان دروغ های کوچک بزرگ را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : از خواندن داستانی با تم درام-جنایی-روانشناسی ، لذت می برند .دروغ های کوچک بزرگ ، از آن دست کتاب هایی ست که اگر شب شروع به خواندنش کنید ، تا صبح برای رسیدن به پایان داستان ، بیدار خواهید ماند . نظر منتقدان درمورد رمان دروغ های کوچک بزرگ : بامزه و هیجان انگیز ، پیشگامانه و درعین حال با ژرفای عاطفی . (Booklist) بسیار توصیه می شود . (Library Journal) این کتاب چنان جذاب است که نمی توانید آنرا زمین بگذارید . چه نویسندۀ خوبی :باهوش،دانا، و پراز شگفتی . (آن لاموت) دروغ های کوچک بزرگ و اقتباس از آن : درسال 2017 ، یک مینی سریال 7قسمتی با اقتباس از داستان این کتاب ،به کارگردانی "ژان مارک والی" و بازیِ "نیکول کیدمن" در نقش سلست ، شیلین وودلی درنقش جین و ریس ویترسپون در نقش مدلین ساخته شد . این سریال با استقبال بی سابقۀ مخاطبان روبرو شد و جوایز متعددی را ازآن خود کرد . برندۀ جایزۀ Emmy در11 بخش و برندۀ جایزۀ گلدن گلوب در 4 بخش . تکه هایی از متن دروغ های کوچک بزرگ : خانم پتی پاندر به ماری آنتوینت گفت: «مثل جشنهای معمولی مدرسه نیست. شبیه یه شورشه.» گربه عکسالعملی نشان نداد. روی نیمکت چرت میزد. «خوشت نیومد، نه؟ بذار کیک بخورن! این چیزیه که داری بهش فکر میکنی؟ اونا زیاد کیک میخورن، درسته؟ همهی اون کیکها رو میخورن. خوش به حال من، گرچه فکر نمیکنم همهی مامانها اونا رو بخورن. همهشون صافوصوف و لاغرن، نه؟ مثل تو.» ماری آنتوینت به تعریف او پوزخند زد. "بذار کیک بخورن" قدیمی شده بود. او بهتازگی از یکی از نوههای خانم پاندر شنیده بود که میگفت به معنی "بذار بریوچ۱ بخورن" است. ماری آنتوینت هرگز چنین چیزی را در وهلهی اول به کار نمیبرد. خانم پاندر کنترل تلویزیون را برداشت و صدای آنرا که درحال پخش برنامهی "رقص با ستارهها" بود، کم کرد. صدای آنرا بهدلیل باران شدیدی که میبارید، زیاد کرده بود، اما حالا بارش کم شده بود. او صدای مردم را میشنید که فریاد میزدند. آدمهای عصبانی، با فریادشان، سکوت آن شب سرد را میشکستند. شنیدن این صداها برای خانم پاندر مضر بود. انگار همهی خشم آنها بهسمت او هدف گرفته شده بود. خانم پاندر با مادری عصبانی بزرگ شده بود. «خوش به حال من. فکر میکنی اینا دارن دربارهی پایتخت گواتمالا بحث میکنن؟ میدونی پایتخت گواتمالا کجاس؟ نه؟ منم نمیدونم. باید تو گوگل دنبالش بگردیم. منو مسخره نکن.» ماری آنتوینت نفس خود را محکم بیرون داد. خانم پاندر سریع گفت: «بذار ببینیم چی میشه.» مضطرب بود. حرکات سریعی جلوی گربه انجام میداد. درست همان رفتاری را داشت که وقتی شوهرش خانه نبود و سروصداهای عجیبی در شب میشنید با بچههایش انجام میداد. خانم پاندر با کمک عصا بلند شد. ماری آنتوینت بدن لیزش را بهراحتی بین پاهای خانم پاندر لغزاند و بغل خانم پاندر را گرفت تا با حرکات سریعی که انجام میداد زمین نخورد و با واکر بهسمت پایین خانه به راه افتاد. اتاق خیاطیاش نمایی به حیاط مدرسهی پیریوی پابلیک داشت. هنگام خرید خانه، وقتی برای اولینبار آنرا دیدند، دخترش به او گفت: «مامان دیوونهای؟ نمیتونی نزدیکِ یه مدرسهی ابتدایی زندگی کنی.»
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
