در سرزمین پری ها (2) راه مخفی
- نویسنده
- کیکی تورپ
- مترجم
- نیلوفر عزیزپور
- ناشر
- پرتقال
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 102
- سال چاپ
- 1404
- شابک
- 9786004628532
معرفی کتاب
در سرزمین پری ها ، نوشتۀ کیکی تورپ و به تصویرگری جانا کریستی ،یک مجموعۀ مصور سه جلدی ست که ماجراهای ورود چهار دختربچه به سرزمین جادویی پری ها را روایت می کند . اگر شما هم دوست دارید سفری کوتاه به این دنیای شگفت انگیز و جادویی داشته باشید ، لذت خواندن کتاب در سرزمین پری ها 2 (راه مخفی ) را از دست ندهید . در جلد اول خواندیم که چهار شخصیت اصلی داستان در سرزمین پری ها، پا به دنیایی شگفت انگیز گذاشتند . و حالا آنها به خانه بازگشته و زندگی معمولی شان را از سر گرفته اند . ولی هریک از آنها به نحوی دلتنگ سرزمین پری ها هستند. تا اینکه بعد از گذشت مدتی کوتاه ، برای هر یک از دخترها اتفاقات غیرمنتظره ای می افتد ! مثل اینکه جادوی پری ها همراه آنها آمده و قصد رها کردنشان را ندارد ... خواندن کتاب در سرزمین پری ها 2 ( راه مخفی ) را به کسانی یپشنهاد می کنیم که : جلد اول را مطالعه کرده و به داستان های مصور و پر از جادو و اتفاقات فانتزی علاقه داشته باشند . افتخارات مجموعۀ سرزمین پری ها : در لیست پرفروش ترین کتاب های کودک و نوجوان نیویورک تایمز در لیست پرفروش ترین کتاب های چندجلدی وبسایت آمازون کتاب منتخب معلمین در وبسایت آمازون تکه هایی از متن کتاب در سرزمین پری ها 2 ( راه مخفی ) : فُن از خداحافظی کردن متنفر بود. پریهای ناکجا معمولاً مجبور نبودند با کسی خداحافظی کنند. کمتر پیش میآمد که پریها از درهٔ وروجک بروند و وقتی میرفتند، زود برمیگشتند. دوستهای حیوانش هم همینطور، فُن هر وقت دلش میخواست، میتوانست آنها را ببیند، چون موجودات ناکجاآباد هیچوقت پیر نمیشدند. اما حالا دوستان ناپری جدیدش رفته بودند و به آنها «پرواز بهسلامت» هم نگفته بود. حتی به لِینی که برای فُن خیلی عزیز بود. حس کرد اشک در چشمانش جمع شده. خودش را سرزنش میکرد: «تو که میدونستی بالاخره این روز میرسه. پس نباید گریهزاری کنی.» آخرسر، فُن بلند شد. اما به جای آنکه به سمت حلقهٔ پریها برود، برعکس، به سمت طویلهٔ موشهای شیرده رفت. هر وقت حالش بد بود، دوست داشت به دیدن موشهای شیرده برود. همیشه کنار حیوانها خیلی شاد بود. همین که فُن درِ سنگین طویله را باز کرد، موشها سر خود را به علامت سلام بلند کردند. وقتی بینشان راه میرفت، میپرسید: «چطوری پشمک؟ خوبی گلدونه؟» موشها جلو آمدند تا جیبش را بو بکشند، زنگولههای دور گردنشان صدای ضعیفی میداد. فُن پشت گوشهایشان را خاراند. وقتی دید یکی از موشها جایش خالی است، با تعجب پرسید: «دردسر کجاست؟» موشها در جواب فقط مات و مبهوت نگاهش کردند. فُن همینقدر فهمید که هیچکدام از موشها تا آن موقع متوجه غیبت دردسر نشدهاند. موشها فقط حواسشان به خودشان است.
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
