خوب های بد بدهای خوب (2) دنیای بدون شاهزاده
- نویسنده
- سومان چینانی
- مترجم
- نگار شجاعی
- ناشر
- پرتقال
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 470
- سال چاپ
- 1404
- شابک
- 9786004626675
معرفی کتاب
خوب هاب بد بدهای خوب ،نوشتۀ سومان چینانی مجموعه ای 4 قسمتی از ماجراهای دو دختر به نام های "سوفی" و "آگاتا" ست که بعد از ربوده شدن، یکی به مدرسۀ خوب ها و دیگری به مدرسۀ بدها راهی می شود تا برای بازی در داستان های افسانه ای آماده شوند . ولی هیچ چیز مطابق انتظار آنها پیش نمی رود . در دومین جلد از این مجموعۀ جذاب و خواندنی، وقتی سوفی و آگاتا ، از آن جنگ سخت به روستای گاوالدون بازمی گردند، همه از آنها مثل یک قهرمان استقبال می کنند ؛ سوفی ازاین بابت حسابی خوشحال است ولی آگاتا ته دلش می خواهد سرانجامِ او و شاهزاده "تدروس" جوری دیگر رقم می خورد . این آرزوی آگاتا باعث می شود دروازه های مدرسۀ خوبی و شرارت بار دیگر باز شود و این یعنی شروع ماجراهایی جدید و هیجان انگیز... خواندن کتاب خوب های بد بدهای خوب 2 را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : حداقل 12 سال سن داشته و به داستان هایی با ژانر فانتزی و مهیج علاقمند هستند . افتخارات مجموعۀ خوب های بد بدهای خوب : در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز نامزد جایزۀ کتاب کودک واتر استونز در سال 2014 نامزد جایزۀ کتاب کودک و نوجوان گودریدز در سال 2013 نظر منتقدان در مورد کتاب خوب های بد بدهای خوب 2 : از همان جملۀ اول ، شما می دانید که وارد دنیای مهیجی از تخیلات عجیب و غریب شده اید . قصۀ پریانی خطرناک و وحشیانه . ( L. Stine) غنی و عجیب ... (Kirkus Reviews) قصۀ پریانی که شبیه قصۀ پریان دیگر نیست . همراه با عشق ، جادو ، شوخی و معما که شما را تا انتها وادار به خواندن می کند . (Ann M. Martin) تکه هایی از متن کتاب خوب های بد بدهای خوب 2 : آگاتا با دهان باز به علامت روی درِ کلیسا نگاه کرد. «عکس یادگاری؟» سوفی که خودش را در آینهی جیبی نگاه میکرد، گفت: «روی کتابداستانهاشون.» آگاتا پیراهن چسبان سبزی را که سوفی بهش قرض داده بود، پایین کشید. از وقتی برگشته بودند، رنگ صورتی کلاً از کمد لباسهای دوستش ناپدید شده بود؛ احتمالاً به این خاطر که او را یاد زمانی میانداخت که یک ساحرهی بیمو و بیدندان بود. آگاتا که دوباره داشت بندهای پیراهن را محکم میکشید، گفت: «ببین، ماجرای ما دیگه قدیمی شده. دیگه وقتشه مثل بقیه زندگی عادیمون رو بکنیم.» سوفی سریع نگاهش را از آینه برداشت. «شاید بهتر باشه این هفته فقط من باشم. لابد اونها هم حس کردن که تو دیگه دلودماغ نداری.» ولی آن یکشنبه و هفتهی بعدش که پوسترهای سوفی با عنوان هدیهی صمیمانهی امضا شده در شهر پخش شد، یا هفتهی بعدترش وقتی سوفی شام خصوصی را هم به وعدههایش اضافه کرد، کسی انتظار نداشت جز رادلیِ بوگندو سروکلهی کس دیگری پیدا شود. پاییز که فرا رسید، اعلامیههای مفقود شدهها از میدان شهر جمع شده بود. بچهها کتاب داستانهایشان را توی کمدهایشان چپانده بودند و آقای دوویل هم تابلوی آخرین روزها را به ویترین مغازهاش چسبانده بود؛ چون هیچ داستان پریان جدیدی از جنگل نیامده بود تا او بفروشدشان. حالا دخترها فقط دو فسیل دیگر بودند که آن طلسم از خودش به جا گذاشته بود. حتی پدر سوفی هم ملاحظه را کنار گذاشته بود. در روز هالووین، به دخترش گفت که اجازهی بزرگان را برای ازدواج با هانورا گرفته. ولی اصلاً از سوفی نپرسیده بود که او هم موافق است یا نه.
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
