کوچه کتاب

خردم کن

نویسنده
طاهره مافی
مترجم
شبنم سعادت
ناشر
کتاب مجازی
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
262
سال چاپ
1404
شابک
9786007058268
۲۰۲٬۵۰۰ تومان۲۷۰٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

رمان خردم کن ، نوشتۀ طاهره مافی ، در ادامۀ رمان ویرانم کن ، به شرح حال "جولیت" می پردازد ؛ سازمان به بهانۀ حفاظت از جولیت ، او را زندانی کرده ؛ ولی هدف اصلی آنها، سوء استفاده از قدرت او برای رسیدن به اهدافشان است .اما جولیت هم فکرهایی در سر دارد ... "آدام" ، هم سلولی جدید جولیت ، یکی از سربازان حکومت جدیدی تحت عنوان "استقرار مجدد" است ؛ حکومتی دیکتاتوری که قصد دارد از قدرت کشندۀ دستان جولیت استفاده کند . جولیت تصمیم دارد از همۀ کسانی که قصد دارند به او آسیب برسانند و یا ممکن است توسط او صدمه ببینند ، دوری کند ؛ ولی امیدوار است آدام در هیچ یک از این دو دسته قرار نگیرد ... رفته رفته جولیت به کمک کاراکترهایی که به مرور به داستان وارد می شوند ، تصمیم می گیرد روی توانایی هایش تمرکز کند و از قدرت دستانش ، بهترین بهره را ببرد . طاهره مافی در جلد 1/5 از مجموعۀ شش جلدی اش ، با قلم روان و منحصربه فرد خود ، وقایع جذاب و هیجان انگیز را پشت سر هم قرار داده که نتیجه اش یک فانتزی گیرا و نفس گیر شده است . خواندن رمان خردم کن را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : در گروه سنی نوجوان و بزرگسال هستند و به داستان های فانتزی و هیجان انگیز علاقمندند . تکه هایی از متن رمان خردم کن : تعجب می‌کنم هنوز حرف زدن از یادم نرفته است. دفترچهٔ کوچکم را لوله می‌کنم و توی دیوار می‌چپانم. روی فنرهایی که با پارچه پوشانده شده و مجبورم رویش بخوابم می‌نشینم. منتظر می‌مانم. به جلو و عقب تکان می‌خورم و منتظر می‌مانم. از بس منتظر می‌مانم خوابم می‌برد. تا چشم باز می‌کنم ۲ چشم و ۲ گوش و ۲ ابرو می‌بینم. صدای جیغم، میل شدیدم به فرار، و وحشت فلج‌کننده‌ای که به دست و پایم چنگ می‌زند، را خفه می‌کنم. «تو پ...پ...پ...پ...» «و تو هم دختری.» یک ابرویش را بالا می‌اندازد. صورتش را عقب می‌برد. نیشخند می‌زند اما لبخند نمی‌زند و دلم می‌خواهد زار بزنم، چشم‌هایم نومیدانه و وحشت‌زده به‌سرعت سمت دری می‌چرخد که به دفعاتی که تعدادش از دستم در رفته سعی کرده‌ام بازش کنم. آن‌ها من را با یک پسر زندانی کرده‌اند. یک پسر. وای خدای من. سعی دارند من را بکشند. به‌عمد این کار را کرده‌اند. تا شکنجه‌ام کنند، تا عذابم بدهند، تا دوباره خوابِ شب را بر من حرام کنند. بازوهایش خالکوبی شده، تا آرنج‌هایش را پوشانده. روی ابرویش جای حلقه‌ای که حتماً توقیفش کرده‌اند مشخص است. چشم‌های آبی تیره، موهای قهوه‌ای تیره، فک زاویه‌دار و اندام لاغر و خوش‌بنیه. خوش‌قیافه خطرناک. وحشتناک. هولناک. می‌خندد، از تختم پایین می‌افتم و سریع می‌دوم گوشه‌ای.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.