کوچه کتاب

خدای جنگ

نویسنده
متیو وودرینگ استوور، رابرت ئی.واردمان
مترجم
محمد ورزی
ناشر
پرتقال
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
355
سال چاپ
1404
شابک
9786004627641
۴۰۱٬۲۵۰ تومان۵۳۵٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

اگر به داستان های افسانه ای و ژانر اکشن-ماجراجویی علاقمندید ،شمارا به خواندن کتاب خدای جنگ ،اثر میتو وودرینگ استوور و رابرت ئی.واردمان دعوت می کنیم . درواقع داستان این کتاب به بازی کامپیوتری پرطرفدار  God of War برمی گردد . "کریتوس" جنگجویی خون ریز و بی رحم است که در دهکدۀ "اسپارتا" بدنیا آمده است ؛ او بازیچۀ دست خدایان می شود و برای ادای دِین خود به آنها مجبور است با سپاه چندهزارنفره اش راهی جنگ های متعدد شود . سرانجام کریتوس زیربار این اسارت و نفرینی قدیمی به ستوه می آید ؛ "آتنا" ایزدبانوی شهر آتن به کریتوس پیشنهاد می دهد اگر بتواند "آرس" خدای جنگ را شکست دهد و شهر آتن را از دست او نجات دهد ،خدایان گناهان اورا خواهند بخشید و او از اسارت و نفرین روح اسپارت ، نجات خواهد یافت . اما یک فانی ناچیز ،چطور می تواند بر خدای جنگ غلبه کند ! کریتوس برای شکست آرس باید به جستجوی جعبۀ "پاندورا" برود . (پاندورا ،جعبه ای جادویی در معبد پاندوراست که هریک از خدایان ،قدرتی از قدرت های خود را در آن قرار داده اند ). کریتوس برای یافتن این جعبه ،سفری طول و دراز را آغاز می کند و از موانع بیشماری گذر می کند تا درنهایت به پاندورا دست یابد ... خواندن کتاب خدای جنگ را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : در گروه سنی +16 هستند و به ژانر اکشن-ماجراجویی علاقمندند و از طرفداران بازی ویدئویی God Of War هستند . تکه هایی از متن خدای جنگ : «می‌دانم؛ و تو هم نباید فراموش کنی.» آتنا نگاهش را از هرمس برداشت و به میز لباس‌ها و جایی دوخت که انگشتری از طلا با سنگ‌هایی قیمتی تزیین شده بود. پیشکش کم‌بهای دیگری از پیشه‌وری جاه‌طلب در شهری که نام آتنا را بر خود داشت. به‌عنوان کار یک فانی پذیرفتنی بود. با خود اندیشید شاید بهتر باشد که دعایش را اجابت کند. اگر به خود فقط زحمت این را داده بود که نام آن فرد را به‌خاطر بیاورد، این کار را می‌کرد. مشغله‌اش دربارهٔ آرس، افکار او را از آن فناپذیران که به لطفش چشم دوخته بودند و حتی دم مرگ نیز به او تکیه داشتند، منحرف کرده بود. این رویه باید زودتر تغییر می‌کرد تا همه چیز به حالت طبیعی‌اش بازمی‌گشت. هرمس از روی تخت برخاست و عضلاتش را به‌گونه‌ای حساب‌شده کش‌وقوس داد تا اندام چابک و جوانش را بیشتر به رخ بکشد. «خب، بابت حضور بی‌اجازه‌ام عذرخواهی می‌کنم. منظره‌ای بود که نباید از دستش می‌دادی. هر دشمنی به خود می‌لرزید؛ همان‌طور که یک دوست تحسینت می‌کرد. اما باید به این نکته اعتراف کنی خواهر! که از میان تمام خدایان، من جذاب‌ترین هستم.» «اگر نصف آن‌قدر که فکر می‌کنی جذاب هستی، جذاب بودی، قطعاً از خورشید بیشتر می‌درخشیدی.» «می‌بینی؟ کسی نمی‌تواند با من رقابت کند.» «مایلم بشنوم در برابر آپولو هم همین را می‌گویی.» هرمس با غرور سرش را تکان داد: «اوه، قطعاً او به‌اندازهٔ کافی زیباست، اما بسیار ملال‌آور است!» آتنا به سمت او خم شد و نوک شمشیرش را آرام به سینهٔ او زد: «کلمات بعدی‌ای که از دهانت خارج می‌شود، بهتر است دربارهٔ پیامت باشد. تصور می‌کنم این اواخر، سزای عصبانی کردن من را دیده باشی.» پیام‌رسان خدایان به تیغ روی دنده‌هایش نگاهی انداخت و بعد دوباره نگاهش را بالا آورد و به چشمان خاکستری و مصمم الههٔ جنگ خیره شد. صاف ایستاد و ردایش را با وقار اغراق‌شده‌ای منظم کرد و سپس با صدایی واضح و رسا گفت: «دربارهٔ فانی نورچشمی‌ات است.» آتنا اخم کرد: «کریتوس؟» زئوس گفته بود که خودش، بعد از یادبود، مراقب کریتوس خواهد بود. «چه برایش پیش آمده است؟» «خب، فکر کردم با توجه به تمام کمک‌هایی که به تو کرده است و توجهی که گه‌گاه به او داری، شاید بدت نیاید که بدانی...» «هرمس!» هرمس سرش را تکان داد و شانه‌ای بالا انداخت: «بله، بله. این‌جا را ببین.»

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.