کوچه کتاب

حواس جمع

نویسنده
الیسون گربر
مترجم
سپیده شهیدی
ناشر
پرتقال
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
240
سال چاپ
1402
شابک
9786222740658
۲۵۴٬۲۵۰ تومان۳۳۹٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

حواس جمع نوشتۀ الیسون گِربِر، روایتی از زندگی دختری نوجوان و مبتلا به اختلال  ADHD است . او می داند که باید تکالیفش را برای فلان روز انجام دهد یا همۀ فکرهایش را به زبان نیاورد ، ولی بعضی وقت ها نمی تواند حواسش را جمعِ یک کار کند و خیلی از چیزها را فراموش می کند . "کلیا" مدتی ست که نمی تواند به خوبی حواسش را برای انجام کارهایش متمرکز کند ؛ مخصوصاً وقت هایی که دور و برش شلوغ و پر از آدم است ؛ این مشکل کم کم به یک بحران جدی در خانه ، مدرسه و معاشرت با دوستانش تبدیل شده . وقتی کلیا به همراه مادرش به ویزیت دکتر می روند ، متوجه می شود که به یک بیماری به نام ADHD  مبتلا شده و از این بابت خیلی عصبانی ست ؛ اما او همۀ سعی اش را می کند تا کنترل زندگی اش را به دست بگیرد . الیسون گربر ، در دل یک داستان زیبا و سرگرم کننده ، از دغدغه های یک نوجوان مبتلا به ADHD  و تلاش های بی نظیر او برای مقابله با آن می گوید، که می تواند الهام بخش بسیاری از کودکان و نوجوانانی شود که شبیه کلیا هستند . خواندن کتاب حواس جمع را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : در ردۀ سنی کودک و نوجوان هستند و دوست دارند شبیه به کلیا با اختلال حواس پرتی و عدم تمرکز بجنگند . نظر منتقدان در مورد کتاب حواس جمع : داستانی شیرین و دلنشین . (Booklist) تصویری دقیق و مهرآمیز از بزرگ شدن با ADHD . (Kirkus Reviews) تصویر ارائه شده از چگونگی زندگی با ADHD ، بسیار دقیق است . (School Library Journal) تکه هایی از متن حواس جمع : صبح دوشنبه مامان قرار است اول هنلی را برساند مدرسه و بعد من را ببرد مطب دکتر گُلد. جلوی مدرسه که می‌رسیم، مامان پارک می‌کند، از ماشین پیاده می‌شود و به‌طرف معلم هنلی، خانم مک‌فی، می‌رود. نمی‌توانم ببینم مامان چه می‌گوید، چون پشتش به من است، اما همه‌اش به هنلی اشاره می‌کند که کنار بهترین دوستش، اِلیز، ایستاده و با شانه‌های افتاده به زمین نگاه می‌کند، مثل اینکه دلش می‌خواهد ناپدید شود. انگار تا صاف جلوی چشمم نباشد، نمی‌توانم هنلیِ خجالتی و ترسیده را تصور کنم. چند دقیقه بعد مامان برمی‌گردد توی ماشین و آهی می‌کشد. از آن صداهای بلندی است که مثل غرش می‌ماند. می‌پرسم: «اوضاع روبه‌راهه؟» مامان نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: «مدرسه واقعاً برای خواهرت سخته و این معلمه حرص من رو درمی‌آره. من الان نیاز دارم همه روی کمک به هنلی تمرکز کنن، قبل از اینکه مشکلش بزرگ‌تر بشه و حتی ارتباط برقرار کردن براش سخت‌تر بشه. نمی‌دونم اهمیت نمی‌ده یا اصلاً این قضیه رو نمی‌بینه، هرچی هست خیلی اعصاب‌خُردکنه.» ماشین را دوباره روشن می‌کند و راه می‌افتیم. نمی‌دانم او به‌خاطر من هم تا حالا این‌قدر عصبانی شده یا نه. *** مطب دکتر گلد یک شهرک آن‌طرف‌تر در یک خانهٔ ویکتوریایی صورتی با کرکره‌های سفید و ایوانی بزرگ است که با محل زندگی من و همهٔ کسانی که من را می‌شناسند و الان در راه مدرسه هستند، فرق دارد. مامان ته یک ورودی ماسه‌ای طولانی پارک می‌کند و من دنبالش از پله‌های ایوان بالا می‌روم و از در جلویی وارد یک اتاق انتظار خالی می‌شویم. برخلاف مطب بقیهٔ دکترها، جایی نیست که تویش ورودمان را ثبت کنیم، فقط پنج‌تا درِ بسته جلویمان است. یکی‌اش دست‌شویی است و روی بقیه هرکدام یک اسم چسبانده‌اند. جلوی اتاقی که رویش نوشته دکتر لیلیان اس. گُلد روی صندلی می‌نشینم و مامان هم می‌نشیند کنارم. یکی از مجله‌های چروکیده‌ای را که روی میز کناری است برمی‌دارد و صفحه‌های براقش را ورق می‌زند. من زل می‌زنم به سقف. مامان از صبح هیچ حرفی دربارهٔ اینجا نزده است. هرچند اضطراب دارم و حرف زدن حتی درمورد چیزهای دیگر هم می‌تواند حالم را بهتر کند، اما نمی‌خواهم حالا شروع کنم. تنها چیزی که دوست دارم درموردش حرف بزنم و فکر کنم شطرنج است که مامان بهش توجهی ندارد.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.