کوچه کتاب

جهان هستی هوایت را دارد

نویسنده
گبریل برنستین
مترجم
زهرا صادقی
ناشر
میلکان
جلد
شمیز
قطع
رقعی
تعداد صفحه
157
سال چاپ
1404
شابک
9786007845479
۱۷۱٬۵۰۰ تومان۲۴۵٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

جهان هستی هوایت را دارد ، یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز ،در زمینۀ موفقیت و توسعۀ فردی ، نوشتۀ گبریل برنستین است . او که یکی از معروف ترین اینفلوئنسرهای یوتیوب به حساب می آید و حساب کاربری توئیترش در لیست 11 حاسب توئیتری که باید دنبال کرد،قرار گرفته ، در کتاب جهان هستی هوایت را دارد ، تمرین هایی برای رهایی از ترس ها و ایمان به معجزۀ عشق خداوند ارائه کرده است . درواقع سرچشمۀ همۀ مشکلات ما،ترس هایمان هستند ؛ اگر دربرابر ترس هایمان تسلیم شویم و آنهارا به خداوند واگذار کنیم،می توانیم با تکیه برقدرت عشق الهی ،برنگرانی های خود غلبه کنیم . گبریل برنستین در این مسیر معنوی باشما همراه می شود و درهر فصل ازاین کتاب ، دعاها،تأییدها و تمرین های ساده ای به شما پیشنهاد می دهد که به کمک آنها می توانید از شر نگرانی ها و افکار منفی خلاص شوید . ممکن است از یک سری از تمرین ها نتایج بهتری بگیرید ؛ این موضوع کاملاً شخصی ست ؛ همان تمرینی که بیشتر از آن خوشتان آمده را بیشتر انجام دهید و آنرا به تمرین و مراقبۀ اختصاصی خودتان تبدیل کنید . خواندن کتاب جهان هستی هوایت را دارد را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به دنبال یک مسیر معنوی و پراز عشق، برای رهایی از ترس ها و مشکلات هستند . نظر منتقدان درمورد کتاب جهان هستی هوایت را دارد : اثری از یک رهبرفکری جدید . ( Oprah Winfery) مخاطبین یادخواهند گرفت که از تعقیب زندگی دست بکشند و به شکلی حقیقی زندگی کنند . (Booktopia) این اثر به مخاطبین کمک می کند تا نظام های فکری کهنه و ترس هارا دور بریزند و به آرامش بازگردند . (Barnes & Noble) تکه هایی از متن جهان هستی هوایت را دارد : «دو هفته پس از شروع تمرین، همراه دوستم به خانه‌ای ساحلی رفتم. درست زمانی که رسیدیم احساسات قدیمی افسردگی و ترس سراپایم را فراگرفت. به دوستم گفتم: "معذرت می‌خوام. باید مراقبه کنم." سپس به اتاق کوچکی در طبقهٔ دوم رفتم. در خانه‌ای که قبلاً هرگز در آن نبودم. در تاریکی روی تخت بسیار مرتبی نشستم و مانترایم را شروع کردم از معنایش چیزی نمی‌دانستم، اما این را می‌دانستم که حالم را خوب می‌کند. یک دقیقه بعد از نفس‌کشیدن و خواندن مانترا اتفاق شگفتی افتاد. احساس کردم پوشش گرمی از انرژی عشق به دورم پیچیده شد. دست و پایم گزگز کردند و اضطراب و افسردگی‌ام برطرف شد. بهترین و عالی‌ترین آرامشی بود که تا آن لحظه تجربه کرده بودم. با حضوری بسیار بزرگ‌تر از آنچه تا کنون شناخته بودم، هماهنگ بودم. قدرت پنهانم را پیدا کرده بودم. این تجربه را آن‌قدر خوب به یاد می‌آورم که انگار همین دیروز بود. این همان لحظه‌ای بود که فهمیدم می‌توانم به نیروی محبت‌آمیز انرژی‌ای فراتر از ذهن منطقی و مکان فیزیکی متصل شوم. برای اولین بار در زندگی‌ام واقعاً احساس امنیت کردم. از اتاق مهمان بیرون آمدم. به طبقهٔ پایین رفتم تا به دوستم بپیوندم. انرژی‌ام بیش‌تر، چشم‌هایم ملایم‌تر و روحم بانشاط‌تر شده بود. دوستم به من نگاه کرد و گفت: "چی شده؟ چقدر صاف و زلال شدی." پاسخ دادم: "مراقبه." تا چند ماه تمرین مراقبه‌ام را با پشتکار انجام می‌دادم، اما به‌محض اینکه احساس کردم بهترم، تنبل شدم. کم‌کم در دام امنیت، قدرت و هیجان موفقیت‌های بیرونی و اشکال مادی شادی افتادم. در جست‌وجوی امنیت و عشق، به روابط عاشقانه رو آوردم. برای احساس رضایت و موفقیت در کارم غرق شدم. برای دستیابی به حس متعالی‌ای که قبلاً روی تشکچهٔ مراقبه‌ام پیدا کرده بودم، به مواد مخدر پناه بردم. دنیای بیرون را به‌مثابهٔ منبع عشقم انتخاب کردم و به انرژی جهان هستی پشت کردم. با تکرار تصمیم‌های اشتباه و جست‌وجوی امنیت در بیرون از خود، به سرازیری تاریک و ظلمانی سقوط کردم. باز هم افسردگی شدید پیدا کرده بودم اما این بار اعتیاد و سرافکندگی آن را تشدید کرده بود. یک روز صبح که نشئگی الکل و مواد از سرم پریده بود، کف آپارتمانم نشستم، و سراغ آن اتصال پرانرژی‌ای را که یک‌بار تجربه کرده بودم، گرفتم. به یاد مانترای مادرم افتادم و آن را خواندم. مدت زمان زیادی نگذشته بود که دوباره به آن حس عاشقانه دست پیدا کردم. انگار بال‌های نامرئی فرشته‌ای از کف زمین بلندم کرده بود تا قدم در مسیر جدیدی بگذارم؛ مسیری فراتر از ترسی که انتخاب کرده بودم. بار دیگر راه نجات را پیدا کردم.»

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.