جزیره درختان گمشده
- نویسنده
- الیف شافاک
- مترجم
- علی سلامی
- ناشر
- نون
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 392
- سال چاپ
- 1402
- شابک
- 9786227566406
معرفی کتاب
نویسندۀ ترک ،الیف شافاک در رمان جزیره درختان گمشده ،عاشقانه ای غم انگیز را روایت می کند . داستان در مورد دختر و پسر نوجوانی ست که قرار ملاقات های مخفیانه شان را در کنار یک درخت انجیر می گذارند ولی وقوع جنگ، باعث جدایی این عاشق و معشوق می شود و هزاران ماجرای دیگر سر می گیرد و تنها چیزی که بدون تغییر باقی می ماند ، همان درخت انجیر کهنسال است که شاهد همه چیز بوده . داستان در مورد پسری مسیحی به نام "کوستاس" و دختری مسلمان به نام "دفنه" است که قرارهای عاشقانه شان را در کنار یک درخت انجیر می گذرانند.تا اینکه وقوع جنگ بین آنها جدایی می اندازد . چندسال بعد ، کوستاس دوباره به همانجا برمی گردد تا معشوق گمشده اش را پیدا کند. رمان جزیره درختان گمشده که به اعتقاد بسیاری از منتقدان ،بهترین اثر الیف شافاک محسوب می شود ، در زمان و مکان های مختلف بین سال های 2010 لندن و 1974 قبرس در جریان است ؛ از طرفی داستان اصلی کتاب،در بخشی از زبان درخت انجیر ، در بخشی دیگر توسط دانای کل و در قسمتی هم بواسطۀ یک راوی سوم شخص دیگر بیان می شود . خواندن رمان جزیره درختان گمشده را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : از مطالعۀ کتاب هایی با مضمون عاشقانه و پرتعلیق لذت می برند . افتخارات رمان جزیره درختان گمشده : کتاب منتخب باشگاه کتابخوانی ریز از کتاب های منتخب در حوزه ی داستان و ادبیات به انتخاب وبسایت گودریدز از کتاب های منتخب برای جایزه ی کوستا نول در سال 2021 نظر منتقدان در مورد رمان جزیره درختان گمشده : چه کتاب درخشانی! این کتاب اشک مرا در آورد…آن هم به بهترین شکل.قوی و تندوتیز . (ریز ویترسپون) کاری برجسته با زیبایی خیره کننده . (لمن سیسی) نویسندۀ رمان های مهم،زیبا،دردناک،واقعی.(ماریان کیز) تکه هایی از رمان جزیره درختان گمشده : پروانه در حالی که مسیری مارپیچ را طی میکرد، روی شانهٔ معلم نشست و بعد، روی یکی از گوشوارههای نقرهایاش که شبیه چلچراغ بود پرید. سپس، با همان سرعت، بلند شد و بهسمت جیسون رفت، روی شانههای نحیفش نشست و زیر پیراهن او وول خورد. حالا، آدا در چشم خیالش میتوانست جای زخمهایی را ببیند که زیر جلیقهٔ جیسون پنهان بودند که اغلبشان کهنه و رنگپریده بودند و فقط یکی از آنها نسبتاً بزرگ و تازه بود. رنگی تند ـ ارغوانی التیامنیافته. این پسر که همیشه مزهپرانی میکرد و اعتمادبهنفس زیادی در مدرسه داشت، در خانه، از دست پدرش کتک میخورد. آدا به نفسنفس افتاد. در همه جا و همه کس درد شدیدی وجود داشت. اختلاف تنها بین کسانی بود که میتوانستند دردشان را مخفی کنند و کسانی که دیگر نمیتوانستند. خانم والکات با صدای بلندتر گفت: «آدا؟» یکی از دانشآموزها بهشوخی گفت: «شاید کره! یا شاید عقبمونده است!» خانم والکات بیآنکه کسی را متقاعد کند، گفت: «توی این کلاس، ما از همچین الفاظی استفاده نمیکنیم.» نگاهش به آدا دوخته شد، پریشانی و نگرانی در صورت فراخش در نوسان بود. «مشکلی پیش اومده؟» آدا که سر جایش میخکوب شده بود، کلامی بر زبان نیاورد. «اگه مسئلهای هست که میخوای به من بگی، میتونی بعد از کلاس این کار رو بکنی. چطوره بعداً صحبت کنیم، هان؟»
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
