به تاریکی خواهم رفت
- نویسنده
- میشل مک نامارا
- مترجم
- میترا دانشور
- ناشر
- میلکان
- جلد
- شومیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 355
- سال چاپ
- 1398
- شابک
- 9786007845622
معرفی کتاب
کتاب به تاریکی خواهم رفت ، نوشتۀ میشل مک نامارا ، *روایتی واقعی* از یک پرونده جناییِ تجاوز های زنجیره ای ست،که حل نشده باقی مانده . میشل به سراغ قربانیان تجاوز رفته و با موشکافی جزئیات آنچه بر آنها گذشته، به حل این پرونده های جنایی پرداخته است . مک نامارا ، تحقیق در مورد یک پروندۀ تجاوز و قتل های سریالی را از سال 2011 درحالی آغاز کرد که تست DNA یک مرد ناشناس با 10 پروندۀ قتل و 50 پروندۀ تجاوز، مطابقت داشت ... ! در این کتاب، ما خوانندۀ خاطرات تکان دهندۀ افرادی هستیم که تجاوز جنسی ، زندگی آنها را برای همیشه نابود کرده و هر روز و هرشب، خاطرات دردناکشان را با خود مرور می کنند . اما تحقیقات و پیگیری های مک نامارا به کمک آنها آمده و امید و انگیزه را به زندگی مردۀ این افراد تزریق می کند . خواندن کتاب به تاریکی خواهم رفت را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : علاقمند به پرونده های جناییِ واقعی هستند . افتخارات کتاب به تاریکی خواهم رفت : نامزد جایزۀ ادگار در سال 2019 نامزد جایزۀ audie در سال 2019 برندۀ جایزۀ بهترین کتاب غیرداستانی وبسایت گودریدز در سال 2018 در لیست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز نظر منتقدان در مورد کتاب به تاریکی خواهم رفت : تحقیقاتی بی پرده و موشکافانه در مورد یک شکارچی جنسی جانی ! (New York Times) شرحی رعب انگیز و اعتیادآور از جنایت های "قاتل گلدن استیت" (Library Journal) این کتاب خارق العاده ، یک اثر کلاسیک مدرن در ژانر "جنایت واقعی" است . (Publishers Weekly) تکه هایی از متن کتاب به تاریکی خواهم رفت : مانوئلا خوابیده روی شکم در تختخواب دراز کشیده بود. لباس حمام مخمل قهوهای تنش بود و تا حدی داخل کیسهخوابی پیچیده شده بود، کیسهخوابی که گاهی وقتی سردش بود، داخلش میخوابید. علامتهای قرمز دور مچهای دست و پایش، شاهدی از بندهایی بود که بعداً باز شده بودند. پیچگوشتی بزرگی روی ایوان سیمانی افتاده بود، دو قدم دورتر از درِ شیشهای کشوییای که پشت خانه قرار داشت. دستگاه قفلِ روی در، با اهرم باز شده بود. تلویزیونی نوزدهاینچی از داخل خانه به گوشهٔ جنوبغربیِ حیاط پشتی کشیده شده و آنجا رها شده بود. گوشهٔ حصار کمی از هم جدا شده بود؛ انگار کسی رویش افتاده بود یا موقع پریدن محکم با آن برخورد کرده بود. کارآگاهها در حیاط جلویی و پشتی و روی کنتور گاز در سمت شرق خانه، رد کفشهایی با الگوی دایرهایِ کوچک دیدند. یکی از اولین چیزهای عجیبی که کارآگاهها شاهدش بودند، این بود که تنها منبع روشنایی در اتاقخواب، در دستشویی قرار داشت. آنها دراینباره از دیوید سؤال کردند. دیوید خانهٔ والدین مانوئلا بود که آنجا گروهی از اقوام و دوستان بعد از شنیدنِ خبر جمع شده بودند تا سوگواری کنند و به هم دلداری بدهند. کارآگاهها متوجه شدند دیوید ظاهراً مبهوت و گیج است. غم، ذهنش را به هم ریخته بود. جوابهایش بریدهبریده بود. ناگهان موضوع را عوض کرد. سؤال دربارهٔ روشنایی گیجش کرد. دیوید پرسید: «چراغ کجاست؟»
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
