کوچه کتاب

اتاق مهمان

نویسنده
دریداسی میچل
مترجم
محمدصالح نورانی زاده
ناشر
کوله پشتی
قطع
رقعی
تعداد صفحه
328
سال چاپ
1405
شابک
9786004613859
۵۹۹٬۲۵۰ تومان۷۹۹٬۰۰۰ تومان

معرفی کتاب

اتاقی زیبا با تختی دونفره برای اجارۀ یک نفر ... اتاق مهمان ، نوشتۀ دریدا سی میچل ، تریلری مهیج و روانشناختی درمورد دختر جوانی ست که به تازگی اتاقی مرموز در یک خانۀ بزرگ را اجاره کرده . یک زوج نسبتاً میانسال به نام "جک" و "مارتا" ، تصمیم می گیرند اتاق یدکی خانه شان را اجاره دهند و لیزا بعد ازاینکه آگهی اجارۀ همان اتاق را می بیند،موفق می شود آنرا اجاره کند . وقتی لیزا وارد خانۀ جک و مارتا می شود ،همه چیز طبیعی به نظر می رسد، تااینکه چشمش به یادداشت زیر میز کنار تختش می افتد ؛ این یادداشت یک نامۀ خودکشی ست که توسط مستأجر قبلی همین اتاق نوشته شده ! اما وقتی لیزا درمورد مستأجر قبلی از صاحب خانه هایش پرس و جو می کند ، آنها انکارکرده و ادعا می کنند اصلاً قبل از او مستأجری نداشتنند و لیزا اولین مستأجر این اتاق است ! اما لیزا هم چنان احساس می کند جک و مارتا چیزی را از او پنهان می کنند و خودش باید برای پی بردن به حقیقت،دست به کار شود. او که به خاطر اتفاقات گذشته ،وضعیت روحی مناسبی ندارد و داروی اعصاب مصرف می کند ،به تدریج احساس می کند نمی تواند واقعیت را از خیال تشخیص دهد .... دریدا سی میچل نیز خواننده را تا انتهای داستان،همراه با لیزا که راوی ماجراست ، در شک و تردید میان واقعیت و توهم نگه می دارد تادرنهایت راز این اتاق مرموز فاش شود . رمان اتاق مهمان را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : از خواندن داستان هایی با ژانر معمایی-رواشناختی لذت می برند . نظر منتقدان درمورد رمان اتاق مهمان : یک داستان بی نظیر از یک نویسندۀ خلاق و بااستعداد . (Sun) سریع،پرپیچ و خم و هیجان انگیز . (Crime Scene Magazine) تکه هایی از متن اتاق مهمان : چیزی یادم می‌آید. «اتاق هم کلید داره؟» مارتا که انگشتانش را جلوی لباس زیبایش درهم گره کرده است، پاسخم را می‌دهد. متوجه لاک قرمز ناخن‌هایش می‌شوم. «هیچ‌کدوم از اتاق‌های خونه کلید ندارن. من و جک به این نتیجه رسیدیم که فقط با اعتماد داشتن به مستأجرمونه که می‌تونیم با یک غریبه زیر یک سقف زندگی کنیم.» واقعاً باید اصرار کنم که کلیدی بگیرم. مگر روال معمول در چنین شرایطی همین نیست؟ با این وضع چطور می‌توانم حریم شخصی‌ام را حفظ کنم؟ اما سریع با او موافقت می‌کنم. «آره، حتماً.» از این وضع خوشحال نیستم، اما نمی‌خواهم دردسر درست کنم. نباید این اتاق را از دست بدهم. سپس جک با اشاره‌ای به در، کمی خیالم را راحت می‌کند. «از سمت داخل روی در چفت گذاشتیم، بنابراین نگران حریم شخصی‌ت نباش.» سپس کنار همسرش می‌ایستد. دیدن آنها کنار همدیگر، ناخودآگاه این فکر به ذهنم خطور می‌کند که اصلاً به هم نمی‌آیند. حتی با تمام بوتاکس و آرایش دنیا هم نمی‌شود این حقیقت را پنهان کرد که مارتا از شوهرش بزرگ‌تر است. و خال‌کوبی‌ها و موی بلند و گوجه‌ای بسته‌شده جک هرگز نمی‌تواند با وقار و متانت مارتا هم‌تراز بشود. بلافاصله از اینکه چنین افکار سخیفی به ذهنم خطور کرده، احساس گناه می‌کنم. سپس یادم می‌آید که جک و مارتا آن‌قدرها هم برایم مهم نیستند. تنها چیز مهم، اتاق است. اتاق من. «بعضی از اتاق‌ها شخصی هستن.» مارتا یکی‌یکی آنها را ردیف می‌کند و در آخر هم شخصی بودن باغچه را دوباره یادآوردی می‌کند. پس از شنیدن این حرف چیزی یادم می‌آید. «اون روز وقتی رفتم بیرون همسایه‌تون رو دیدم. یک زن مسن. یک چیزهایی راجع‌به باغچه خودش می‌گفت...» تنش و اضطراب هر دو را ساکت می‌کند. چرا چنین حرفی زدم؟ نمی‌خواهم فکر کنند از آن آدم‌هایی هستم که همیشه در کار بقیه سرک می‌کشند. و واقعاً هم کارشان مربوط به خودشان است. هر درگیری خاصی که میان آنها و همسایه‌شان هست، هیچ ربطی به حضور من در این خانه ندارد. جک زودتر از همسرش هوشیار می‌شود و با صدای بلند تمسخر می‌کند. «نگران اون پیری نباش. نمی‌فهمه داره چی می‌گه.» شقیقه‌اش را لمس می‌کند تا به من بفهماند همسایه‌شان عقل درست‌وحسابی‌ای ندارد. «خیلی سال پیش خل شده.» خل شده... سرمایی به جانم می‌افتد.

نظرات و امتیازها

برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربری‌تون بشید.

هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.