آپارتمان پاریس
- نویسنده
- لوسی فولی
- مترجم
- محدثه احمدی
- ناشر
- نون
- جلد
- شمیز
- قطع
- رقعی
- تعداد صفحه
- 312
- سال چاپ
- 1404
- شابک
- 9786227566581
معرفی کتاب
آپارتمان پاریس ،داستانی ست پرتعلیق و رمزآلود از نویسندۀ بریتانیایی لوسی فولی . این رمان که در دستۀ پرفروش ترین های نیویورک تایمز و آمازون قرار گرفته ،برای نخستین بار در سال 2022 منتشر و توجه زیادی را به خود جلب کرد . داستان این کتاب در مورد دختری جوان به نام "جس"است که به تازگی شغلش را از دست داده و برای فرار از این وضعیت نابسامان تصمیم می گیرد به آپارتمانِ شیک برادرش در پاریس نقل مکان کند . وقتی جس به آنجا می رسد برادرش حضور ندارد و حتی فردای آن روز هم خبری از برادرش، "بن"نمی شود. جس سعی می کند از اهالی ساختمان که از قضا همگی عضو یک خانواده هستند،درمورد بن اطلاعاتی کسب کند ولی هریک از آنها به نحوی از پاسخ دادن به او شانه خالی می کنند؛مثل اینکه آنها نقشی در ناپدید شدن بن دارند …! تااینکه یکی از همکاران بن از نگرانی جس باخبر می شود و درجستجوی بن به او کمک می کند و اینجاست که حقایق عجیب یکی پس از دیگری برملا می شوند …! خواندن رمان آپارتمان پاریس را به کسانی پیشنهاد می کنیم که : به داستان های پرتعلیق،معمایی و جنایی علاقمند هستند . افتخارات و جوایز رمان آپارتمان پاریس : در لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز بهترین کتاب وبسایت آمازون در سال 2022 نظر منتقدان در مورد کتاب آپارتمان پاریس : رمانی با شخصیت های مشکوک و نامطلوب و یک ابهام سرگرم کننده . (NPR. org) فوریت را در نثر او احساس می کنید …مطالعه ای هیجان انگیز است . (USA Today) پاریس همیشه ایدۀ خوبی ست …می توانید انتظار حال و هوایِ داستان های آگاتا کریستی را داشته باشید .(The Skimm) تکه هایی از متن آپارتمان پاریس : «موبایلم را بیرون میآورم. آخرین باری که نگاه کردم، بن جواب پیامهایم را نداده بود. در قطار برایش نوشتم: «توی راهم!» بعد هم گفتم: «توی ایستگاه شمالم! تاکسیتلفنی داری؟!!!» با خودم گفتم شاید ناگهان سخاوتمند شود و برایم تاکسی بفرستد. ارزشش را داشت. یک پیام جدید دارم. ولی از طرف بن نیست. «هرزه احمق. فکر کردی میتونی قسر دربری؟» لعنتی. ناگهان گلویم خشک میشود. آب دهانم را قورت میدهم. بعد پیام را پاک و شماره را مسدود میکنم. راستش، در دقیقه نود تصمیم گرفتم به اینجا بیایم. وقتی به بن زنگ زدم و گفتم در راهم، زیاد ذوق نکرد. خب، خیلی به او وقت ندادم تا قضیه را هضم کند. ولی همیشه حس میکنم من بیشتر از برادر ناتنیام به این رابطه اهمیت میدهم. کریسمس پارسال پیشنهاد دادم با هم باشیم، ولی او گفت سرش شلوغ است و باید «اسکی» کند. اصلاً نمیدانستم اسکی بلد است. حتی گاهی حس میکنم باعث خجالتشم. من بن را یاد گذشته میاندازم و او ترجیح میدهد به جلو برود. باید میگفتم درمانده شدهام. ولی گفتم: «امیدوارم یکی دو ماه بیشتر طول نکشه. تازه، بهمحض اینکه روی پای خودم وایستم، دُنگ خودم رو هم میدم. میرم سر کار.» بله. باید رئیسی پیدا کنم که زیاد اهل سؤالوجواب نباشد. برای همین سر از آن مکانها درآوردم؛ جاهای زیادی نیستند که با وجود سابقه افتضاحم، قبولم کنند. تا همین بعدازظهر در میخانه کوپاکابانای برایتون کار میکردم. حسابی انعام میگرفتم و همه چیز جبران میشد. تعداد زیادی بانکدار پرمدعای لندنی به آنجا میآمدند تا ازدواج دیک یا هَری یا توبیاس را جشن بگیرند و آنقدر مست بودند که حواسشان به پولهایشان نبود؛ شاید هم برای چنین آدمهایی پول خرد بودند. ولی امروز بیکارم. دوباره
نظرات و امتیازها
برای ثبت امتیاز و نظر، ابتدا وارد حساب کاربریتون بشید.
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده.
